ادله براى اثبات و دفاع از وصيت

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

ادله براى اثبات و دفاع از وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 3:29

بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند متعال ميدانست كه انسانها قدرت اختيار و اطلاع از باطن انسان و حقيقت را ندارد ، لذا اولين كسى را كه خلق كرد حضرت ادم بود كه در ايه مباركه فرمودند : إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً و بعد از ادم (ع) خلافت را از طريق وصيت منتقل دادند به فرزندش هبة الله و همينطور تا اينكه به نبى الله نوح (ع) رسيد و بعد به بسر نوح سام (ع) تا اينكه به نبى الله هود (ع) رسيد و ابراهيم (ع) و موسى (ع) عيسى (ع) تا اينكه وصيت به رسول الله محمد(ص) رسيد .

ففي خبر عن أبي عبد الله (ع) قال : ... إلى أن قال :- فلم تزل الوصية في عالم بعد عالم حتى دفعوها الى محمد ،فلما بعث الله محمد (ص) أسلم له العقب من المستحفظين وكذبه بنو أسرائيل ... إثبات الهداة ج1 ص151.

زمانى كه حضرت محمد(ص) در حال وفات بودند وصيت خود را به حضرت على (ع) وصيت كردند و در ان خلفاء را مشخص كردند تا روز قيامت ، و اين وصيت از امام به امام بعدى انتقال داده شد تا اينكه به امام مهدى (ع) رسيد.

فعن أبي عبد الله في الحديث : أن رسول الله (ص) قال لعلي عليه السلام: وأنت تدفعها- يعني الوصية – إلى وصيك ويدفعها وصيك إلى أوصيائك من ولدك واحداً بعد واحد حتى تدفع إلى خير أهل الأرض بعدك... أثبات الهداةج1 ص259 .

از ابى عبدالله در حديث : همانا رسول الله (ص) به على (ع) فرمودند و تو ان را منتقل ميكنى – وصيت - به وصى بعد از خودت و وصى تو او را به نوبه خود منتقل ميكند به اوصياى بعد از خودش تا اينكه به دست بهترين بعد از تو رسد ...

و وصيتى كه رسول الله او را نقل كردند و حضرت على (ع) ان را نوشتتند از امامى به امام بعدى منتقل شد تا اينكه به امام مهدى (ع) رسيد و بعد از او به ذريه اش (مهديين) خواهد رسيد و براى يافتن وصى وجود وصيت لازم وواجب است زيرا كه در ان مشخصات او از اسم و كنيه اش ذكر شده است كه دلالت بر وصى بودن او دارد.

عن أبي عبد الله (ع) في خبر طويل قال : يعرف صاحب هذا الأمر بثلاث لا تكون في غيره : هو أولى الناس بالذي هو قبله ، وهو وصيّه وعنده سلاح رسول الله و وصيته... الكافي ج1 ص428 .

در خبر طولانى از ابى عبدالله (ع) ... صاحب امر را بر سه امر ميتوان شناخت كه غير از ان نيست : و اولين بر انكه قبل از اوست برتر است واو وصى و سلاح رسول الله را دارد (علم) و وصيت .

وأيضا عن أبي عبد الله (ع) في خبر طويل قال : وقال عز ذكره (واعلموا أنما غنمتم من شئ فأن لله خمسه وللرسول ولذي القربى) ثم قال :(وآت ذي القربى حقه) وكان علي عليه السلام وكان حقه الوصية...)) إثبات الهداة ج1ص444.

مناجات الإمام الصادق (ع)قال : يا من خصنا بالكرامة ووعدنا الشفاعة وحملنا الرسالة وجعلنا ورثة الانبياء وختم بنا الامم السالفة وخصنا بالوصية ... مستدرك الوسائل ج1ص231//ثواب الاعمال ص95

در يكى از مناجات امام صادق(ع) كه فرمودند: كسى كه ما را كرامت بخشيد وما را به شفاعت وعده داد و رسالت را بر ما حمل كرد وما را وارثين انبياء قرار داد و امت قبل را بر ما ختم كرد و وصيت را بر ما مربوط ساخت ...

و در اين احاديث اهل البيت (ع) بسيار تاكيد بر وصيت كردند ، ولى تا الان بسيارى از اشخاص هنگام ارائه دادن وصيت به هر نحوى به او لطمه وارد ميكنند مثل : سندش ضعيف است و مجهول و ... از امور ديگر.

كه با اين رفتار خود كارهاى كه عمر (لعنه الله) در تشكيك در وصيت انجام داده بود را زنده كردند كه وقتى رسول الله وصيت خود را نقل ميكرد عمر گفت كه : حسبنا كتاب الله ان محمدا يهجر . وحاشا لله

ودر اينجا عمر (لعنه الله) براى اينكه حكم و خلافت را از دست ندهد راهى بجزء تشكيك در وصيت را نديد و به رسول الله (ص) اتهام زدند كه هزيان ميگويد تا اينكه اتصال او را به وصيت قطع كند و اينكه رسول الله(ص) بدون هوش صحبت ميكنند.(حاشا لله ). وعمر به تشكيك به سند وصيت برداخت چونكه تنها راه سلب حجيت وصيت رسول الله(ص) بود زیرا مردم ميدانستند كه رسول الله(ص) لا ينطق عن الهوى وليكن از طريق وحى امر خود را از خداوند متعال دريافت ميكنند وطبق ان كلام رسول الله (ص) حجت است بر مردم چونكه از خداوند متعال نقل شده است نه از راى شخصی رسول الله(ص) و عمر طعنه اى زد بر صحت وصيت كه از خداوند متعال باشد وقتى كه بر سند وصيت شك كرد .

ادامه دارد ...


اين مطلب آخرين بار توسط فدك فاطمه در الأربعاء 29 أكتوبر - 22:29 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است.

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

اثبات وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 3:31

و قبل از اينكه وارد تفاصيل و جزئيات صحت روايت وصيت بيردازيم براى شما و كسانى كه داراى معرفت ساده دارند سه نقطه را نقل خواهیم کرد که ميتوانند از طريق اين سه نقطه صحته روايت وصيت براى انها ثابت شود ولى كسى كه لجباز و نظر خود را مقابل سخنان رسول الله (ص) و اهل البيت (ع) قرار دهد ، حتى توضيحاتى را كه بعد از اين سه نقطه خواهيم داد باز هم براى او صحت روايت وصيت ثابت نشده است .

1. روايت وصيت از اهل البيت (ع) نقل شده است كه اين يكى از اشاره هاى بر صحت روايت وصيت ميباشد .

2. اگر روايت وصيت را بر دو قسمت تقسيم كنيم همانطور كه رسول الله(ص) ذكر كردند : كه قسمت اول ان 12 ائمه و قسمت دوم ان 12 مهديين ميباشند ، که طبق اين روايت قسمت اول ثابت شد و كسى كه ان را انكار كند به خداوند متعال كفر كرده است ، بس بايد حديث ما بر قسمت دوم روايت باشد نه قسمت اول ان . وليكن خداوند متعال ما را به مردمانى مبتلا كرد كه فقط میگویند سند روايت ضعيف است تا اينكه روايت را انكار كند .

3. طبق روايت وصيت قسمت دوم ما 12 مهدى ميباشند كه روايتهاى متواتر و بسياری در مورد مهديين ذكر شده است كه تنها كسى كه انها را انكار كند همانانى هستند كه ائمه را انكاركرده اند .

بعضى از افراد از روايتى كه از رسول الله (ص) در شب وفاتشان نقل شده بود اعتراض كردند و سعى كردند كه به صحت وصيت از ناحيه سند به دليل ضعيف بودن سندش ضربه بزنند واینکه نميتوان به ان اعتماد كرد . در اينجا اين اشخاص از قواعد حديث اطلاعى ندارند و هدف انها خاموش كردن نور الله با زبانشان ميباشد . و انها را وهم برداشته شده كه صحت حديث فقط معتمد بر سند رجال ميباشد ، و اين مصيب بزرگى است بر اشخاصى كه ادعاى دين و علم را ميكنند واگر انها ذره اى به خود فشار مياوردند و قواعد حديث را مراجعه ميكردند شايد به رسوائى خود بى ميبردند.

وقبل از استدلال به صحت روايت وصيت واعتبار ان ، بايد بدانيم كه منظور از صحت حديث يعنى چه و از چه طريقى اثبات ميشود .

يك مرتبه صحت حديث را معتبر ميشماريم بخاطر اینکه بيش از يك جهت نقل شده است (تواتر) ، يا اينكه حديث داراى قرائن (قرينه ها) ميباشد كه صحت او را ثابت ميكند كه در يكى از كتابهاى معتبر وجود دارد و نويسنده كتاب شاهد بر نقل روايات صحيح ميباشد يا روايت طبق كتاب الله و سنت اهل البيت (ع) نقل شده باشد و قرينه هاى ديگرى نيز ميباشد كه ان را حر العاملى (ره) ذكر كرده است در كتاب خاتمه وسائل كه به 21 قرينه ميرسد . بر اين اساس صحت حديث نميتواند فقط بر سند رجال معتمد باشد .

و اين طريقه اى كه حر العاملى بر ان اعتماد ميكرد بيشتر علماى متقدين و كسانى كه انها را بيروى ميكردند از متاخرين بر ان اعتماد كردند مثل : كالشيخ الكليني صاحب كتاب الكافي والشيخ الصدوق صاحب كتاب من لا يحضره الفقيه و الشيخ الطوسي صاحب كتابهاي التهذيب والإستبصار و الشيخ المفيد و السيد مرتضى وغيرهم(رحمهم الله جميعاً) و از متاخرین مثل حر العاملي صاحب كتاب وسائل الشيعة والفيض الكاشاني والأمين الأسترآبادي و المحقق الكركي وغيره (رحمهم الله تعالى) .

شیخ بها الدين در كتاب مشرق الشمسين بعد از ذكر تقسيم حديث به چهار قسمت گفت :

(وهذا الاصطلاح لم يكن معروفاً بين قدمائنا كما هو ظاهر لمن مارس كلامهم بل المتعارف بينهم إطلاق الصحيح على ما أعتضد بما يقتضي اعتمادهم عليه أو اقترن بما يوجب الوثوق به والركون إليه...) خاتمة الوسائل ص65.

اهل تسنن (ابناء العامه ) حديث را بر چهار قسمت تقسيم كردند (صحيح (درست)، موثق، حسن(خوب)، ضعيف )

شيخ بها الدين گفتند : اين تقسيم در بين علماى شيعه قديم معروف نبود و اين تقسيم به اهل تسنن بر ميگردد و علماى شيعه متقدمين اعتماد ميكنند كه صحت حديث بوجود قرينه صحت ان را ثابت ميكند همانطور كه در فوق ذكر شده است .

ونقل از حر العاملي كلام الشيخ الطوسي در این موضوع : إن أحاديث كتب أصحابنا المشهورة بينهم ثلاثة أقسام: منها ما يكون متواتراً و منها ما يكون مقترناً بقرينة موجبة للقطع بمضمون الخبر،ومنه ما لا يوجد فيه هذا ولا ذاك ولكن دلت القرائن على وجوب العمل به،وإن القسم الثالث ينقسم إلى أقسام: منها خبر أجمعوا على نقله ولم ينقلوا له معارضاً، ومنها ما انعقد إجماعهم على صحته وإن كل خبر عمل به في كتابي الأخبار وغيرها لا يخلو من الأقسام الأربعة - خاتمة وسائل الشيعة ص64-65.


ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

اثبات وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 3:32

حر العاملي گفت : (وذكر-الشيخ الطوسي- في مواضع من كلامه أيضاً أن كل حديث عمل به فهو مأخوذ من الأصول والكتب المعتمدة) . خاتمة وسائل الشيعة ص64-65.

حر العاملى ذكر كردند : هر موضوعی که شيخ طوسى نقل كرده اند از اصول و كتابهاى معتمد اخذ شده است .

واين كلام دلال بر اين است كه شيخ طوسى (ره) بر خبر ضعيف وغير معتمد در كتابهايى فقهى و عقائديش استدلال نميكند ، وبنهان نباشد كه كتاب غيبة طوسى از موثوق ترين كتابهاى استدلالى ايشان ميباشد در عقائد ، چونكه در ان استدلال كردند به وصيت واين نشانه ان است كه او وصيت را از كتابهاى معتمده اخذ كرده است واين مطلب كافيست كه صحت و درستى وصيت را ثابت كند . شيخ جعفر السبحانى گفتند : و در انجا وجه سومى بر توثيقات متاخرين ميباشد، وان اينكه حجت خبر موثوقى است كه از معصوم نقل شده است، ودر ان فرق واضح است كه اگر بگويم كه حجت قول موثوقى باشد بس كسانى كه روايت را نقل كرده اند ائمه ميباشند حتى اگر در ان اشخاص مجهولى وجود داشته باشد، وليكن چونكه از معصوم نقل شده بس صحت روايت درست است .

شيخ جعفر السبحاني : وهناك وجه ثالث في توثيقات المتأخرين، وهو أن الحجة هو الخبر الموثوق بصدوره عن المعصوم –عليه السلام- لا خصوص خبر الثقة،وبينهما فرق واضح، إذ لو قلنا بأن الحجة قول الثقة يكون المناط وثاقة الرجل وإن لم يكن نفس الخبر موثوقاً بالصدور . ولا ملازمة بين وثاقة الراوي وكون الخبر موثوقاً بالصدور، بل ربما يكون الراوي ثقة، ولكن القرائن والأمارات تشهد على عدم صدور الخبر من الامام-عليه السلام- وأن الثقة قد التبس عليه الأمر، وهذا بخلاف مالو قلنا بأن المناط هو كون الخبر موثوق الصدور،اذ عندئذ تكون وثاقة الراوي من احدى الإمارات على كون الخبر موثوق الصدور، ولاتنحصر الحجية بخبر الثقة، بل لو لم يحرز وثاقه الراوي ودلت القرائن على صدق الخبر وصحته يجوز الأخذ به. وهذا القول غير بعيد بالنظر إلى سيرة العقلاء، فقد جرت سيرتهم على الأخذ بالخبر الموثوق الصدور، إن لم تحرز وثاقة المخبر، لأن وثاقة المخبر طريق إلى إحراز صدق الخبر، وعلى ذلك فيجوز الأخذ بمطلق الموثوق بصدوره إذا شهدت القرائن عليه... كليات في عالم الرجال ص155-156 للشيخ جعفر السبحاني.

ودر اينجا صحبت شيخ حعفر السبحانى بسيار رصين است ودلالت بر ان میکند كه بيشتر متاخرين از متقدمين در رابطه با كيقيت اخذ اخبار بيروى كردند ، ودراينجا نياز به تقسيم رباعى نميباشد كه در مقدمه ذكر شده بود . و همینکه خبر از معصوم نقل شده است برای صحت روایت کافیست حتی اگر سندش ضعیف باشد .

و در حقيقت اعتماد بر صحت خبر فقط از طريق سند رجال اشتباه واضحى است ، هر انچه كه رجال سند همه اهل ثقه و موثوق باشند و نميتوان بر خبری عمل كرد كه متنش مضطرب و يا شاذ و مخالف قران باشد و امور ديگرى كه باعث توقف از عمل به خبر صحيح سند باشد کرد طبق قواعد درايه .

و ممكن است كه رجال سند يا مجهول ويا مجروح باشند وليكن بايد به خبر عمل كرد طبق قرينه كه نقل ان از معصوم باشد ودر اينجا ضعيف بودن سند اعتبارى ندارد ودر كتابهاى چهارگانه اسناد روايتها بيشتر از افراد مجروحين و غير معروف نقل شده است وليكن مؤلفين بر ان خبر عمل ميكنند مثل النانيني كه يكى از بارزترين علماء اصوليين ميباشد و رغم ان در مورد روايتهاى كافى گفت : (إن المناقشة في سند روايات الكافي حرفة العاجزوعكازة الأعرج ) معجم رجال الحديث ج1.

كه اگر اعتماد نانينى فقط بر سند رجال بود بر تمام روايتهاى كافى حكم صحيح نميداد كه در ان (9485) حديث ضعيف و صحيح ان طبق قواعد متاخرين (5072) حديث او مجموع (16199) است همان طورى كه شيخ جعفر السبحانى نقل كرد ، و طبق ان از دين وشريعت اسم و رسمى باقي نميماند بجز شتات كه اين را عاقلى نميگويد.

و قول علامة مجلسى در مورد اعتماد بر كتابهاى معتبر و در نظر نگرفتن سند بجزء هنگام تعارض اخبار كه بسيار نادر است كه گفت : ( إن الحق عندي إن وجد الخبر في أمثال تلك الاصول المعتبرة مما يورث جواز العمل به ولكن لا بد من الرجوع إلى الأسانيد لترجيح بعضها على بعض عند التعارض) كليات في علم الرجال ص 372 .

ودر اينجا واضح شد كه صحت حديث فقط بر صحت سند رجال نميباشد بلكى صحت سند يكى از قرائن مكشوفى ميباشد از صحت حديث كه بيش از 20 قرينه است . و طبق ان خبر معتبر بايد از طريق قرائن قويترى باشد .

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

اثبات وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 3:34

هر خبر معتبرى را میتوان به ان عمل كرد ، ومنظور اين نيست كه هر خبرى كه سندش صحيح باشد بايد به ان عمل كرد ، تا اينكه به معارض قويتراز او مبتل نشود مثل متواتر و متن مضطرب وغيره كه باعث توقف در خبر اسناد صحيح را دارد ، همان طور كه در علم درايه نقل شده است.

واما خبر معتبر را ميتواند كاملا به ان عمل كرد، چونكه اگر داراى معارض و متنش مشكوك باشد او را معتبر وصف نميكردند.

و بيشتر از اين شيخ طوسى گفت كه به خبر منقول كه از طريق ابناء عامه (اهل تسنن) نقل شده است اگر در ان معارضى از طريق ثقات شيعه نباشد ميتوان به ان عمل كرد بلكى واجب است كه عمل شود ، همانطور كه گفت : (أما إذا كان مخالفاً في الاعتقاد لأصل المذهب ،و روى مع ذلك عن الأئمة -عليهم السلام – نظر فيما يرويه ،فإن كان هناك من طرق الموثوق بهم ما يخالفه ،وجب إطراح خبره .وإن لم يكن هناك ما يوجب إطراح خبره ويكون هناك ما يوافقه وجب العمل به ،وإن لم يكن هناك من الفرقة المحقة خبر يوافق ذلك ولا يخالفه ،ولا يعرف لهم قول فيه ،وجب أيضاً العمل به ) ص223-224الشيخ جعفر سبحاني .

يعنى خبر حتى اگر سندش ضعيف باشد وليكن موافق داشته باشد با اخبار ائمه كه سندش صحيح است و داراى معارض نداشته باشد واجب است به ان عمل كرد و وصيت همان طور كه ضعيف سند نميباشد بلكى موافق دارد با تعدادى از روايتها ى كه سندش صحيح است و اصلا مخالفى ندارد طبق گفته شيخ طوسى واجب است بر ان عمل كرد، (إدعى الشيخ الطوسي عمل الطائفة بالمراسيل إذا لم يعارضها من المسانيد الصحيحة ،كعملها بالمسانيد . ومقتضاها حجية المرسل مطلقاً بشرط عدم معارضة المسند الصحيح) قواعد الحديث ص73 لمحي الدين الموسوي الغريفي .

و نقل از شهيد ثانى در درايتش كه حتى با خبر ضعيف نيز میتوان عمل كرد اذا مضمون معروف باشد : (إن جماعة كثير أجازوا العمل بالخبر الضعيف إذا إعتضد بشهرة الفتوى بمضمونه في كتب الفقه ، بتعليل إن ذلك يوجب قوة الظن بصدق الرواية وان ضعف الطريق ،فإن الطريق الضعيف قد يثبت به الخبر مع اشتهار مضمونه ) الدراية ص 27.

وروايت وصيت حتى اگر تنازل بديم و بگيم سندش ضعيف است وليكن مضمونش مشهور است بلكى متواتر است در ورايتهاى رسول الله(ص) واهل البيت (ع) بايد ان را قبول كرد حتى اگر سندش ضعيف باشد. ودر حقيقت نميتوان به كتاب رجال براى گرفتن سند اعتبار كرد بخاطر وجود اشكالات فراوانى كه در ان وجود دارد كه نقل ان در اين موضوع نفعى ندارد وباعث انحراف موضوع ميشود.

وهمانطورى كه شيخ همدانى در قول ذيل از خود فرمودند كه نميتوان صحت يك روايت را از طريق كتب رجال و فحص سند رجال ثابت كرد :(...فلا يكاد يوجد رواية يمكننا إثبات عدالة رواتها على سبيل التحقيق ،لولا البناء على المسامحة في طريقها ،والعمل بظنون غير ثابتة الحجية ،بل المدار على وثاقة الراوي أو الوثوق بصدور الرواية وإن كان بواسطة القرائن الخارجية التي عمدتها كونها مدونة في الكتب الأربعة ،أو مأخوذة من الاصول المعتبرة ،مع اعتناء الأصحاب بها ،وعدم أعراضهم عنها ...ولأجل ما تقدمت الإشارة إليه جرت سيرتي على ترك الفحص عن حال الرجال ،والاكتفاء في توصيف الرواية بالصحة كونها موصوفة بها في ألسنة مشايخنا المتقدمين الذين تفحصوا عن حالهم ) قواعد الحديث ص110.

حال براى اثبات روايت وصيت تعدادى از قرائن صحيح را نقل خواهيم كرد:

قرينه اول : موافقت روايت وصيت با قران كريم ، همه كسانى كه حتى در مذهب با هم مختلف هستند به اين توافق رسيدند كه واجب است اعتماد بر روايت اگر با قران موافقت كند حتى اگر سند ان ضعيف باشد، وحتى اگر داراى سند نباشد ، كه بيشتر روايتها بر اين اساس بود .

عن الرسول (ص) : (أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فانا قلته ، وما جاءكم ( عني ) بخلاف كتاب الله فلم اقله) . تفسير البرهان ج1 ص73 .

رسول الله (ص) فرمودند : اى مردم اگر از من حرفى نقل شد كه طبق كتاب الله بود او را قبول كنيد واگر از من حرفى نقل شد كه خلاف كتاب الله باشد او از من نيست .

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

اثبات وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 3:36

ومنها ما رواه ابن ابي يعفور قال سألت ابا عبد الله (ع) عن اختلاف الحديث يرويه من نثق به ومنهم من لا نثق به ، قال : اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتاب الله عز وجل او من قول رسول الله (صلى الله عليه واله وسلم ) وإلا فالذي جاءكم به اولى به ) تفسير البرهان ج1 ص72 .

وشاهد وصيت در قران : قوله تعالى كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ) (البقرة:180) .

واين ايه صريح واجب ميكند كه وقت وفات (احتضار) بايد وصيت نوشته شود ، وهيچ روايتى را نميتوان بيدا كرد جزء اينى كه شيخ طوسى قبل از وفات رسول در كتاب غيبه نقل كرده است كه در ان اسم ائمه وذكر مهديين وجود داشته باشد.

وشاهد دوم روايت وصيت از قران : ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ )(المائدة: من الآية106) .

ودر اين ايه علاوه بر واجب نوشتن وصيت قبل از احتضار نيز شرط ديگرى هم هست كه بايد دو نفر از عادلان بر ان شاهد باشند وهمين كار را رسول الله(ص) انجام دادند وقتى كه وصيتش را به امير مؤمنان (ع) فرمود و شاهدان بر ان سلمان فارسي و اباذر غفارى ومقداد عليهم السلام بودند همانطورى كه امير مؤمنان ان را با طلحه محاججت كردند وانرا سليم ابن قيس الهلالى در كتاب مشهور خود ذكر كرده است.

شاهد سوم از قران : ( مَا يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ * فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ) (يّـس:49 – 50 )

خداوند متعال كسانى را كه رسل را تكذيب كرده اند وبا انها جنگيدند را وصف كرده است كه نميتوانند توصيه كنند ، يعنى خداوند متعال به انها وقت اينكه بخواهند بعد از خود جانشين تعيين كنند را نميدهد بخاطر معارضه اى كه با رسل داشتند .

بس بايد رسول الله در شب وفاتش قبل از احتضار وصيت كرده باشند و هيچ روايتى راكه در ان وصيت ذكر شده باشد را نميتوان يافت بجزء در كتاب غيبه از طوسى ، حتى اگر سندش ضعيف باشد و يا كسانى كه روايت را نقل كرده اند فاسق باشند (حاشا لله) .

الإمام الصادق (ع) لمحمد بن مسلم : ( يا محمد ما جائك في رواية من بر أو فاجر يوافق القرآن فخذ به ، وما جائك في رواية من بر أو فاجر يخالف القرآن فلا تأخذ به ) البرهان ج1 ص73 .

و موافقت روايت وصيت با قران كريم قرينه حتمى است ونياز به قرينه ديگرى نميباشه، وليكن قرينه هاى ديگرى را نيز در خدمت خوانندگان محترم براى اثبات نهاى قرار خواهيم داد .

( بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ) (يونس: من الآية39) .

موافقت وصيت با قران و سنه ثابت است وهمانطور روايت وصيت با قران و سنت از جهات ديگر نيز صحيح ميباشد.
عن المفضل في خبر عن الإمام الصادق (ع)قال قلت له يا ابن رسول الله فأخبرني عن قول الله عز وجل :(( وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ)) قال يعني بذلك الإمامة جعلها الله في عقب الحسين الى يوم القيامة ...) معاني الأخبار ص126.

وعن أمير المؤمنين (ع) قال :قال رسول الله (ص):((أني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله، وعترتي أهل بيتي .وأنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض كهاتين - وضم بين سبابتيه- فقام اليه جابر ابن عبد الله الأنصاري ،فقال : يا رسول الله ومن عترتك ؟ قال :علي والحسن والحسين والأئمة من ولد الحسين الى يوم القيامة )) معاني الأخبار ص91.

وعن أبي عبد الله (ع) أنه قال :((لا تعود الإمامة في أخوين بعد الحسن والحسين أبداً ،أنما جرت من علي بن الحسين كما قال الله تبارك وتعالى :(( الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ )) فلا تكون بعد علي بن الحسين عليه السلام إلا في الأعقاب وأعقاب الأعقاب )) الكافي ج1 ص316.

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

اثبات وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 4:35

و طبق ان وصيت در قران و سنت موافقت ميكند، چونكه تكليف ائمه (ع) را تا روز قيامت ذكر ميكند در مقابل اوصياء، واين قرينه قطعى است بر صحت وصيت، چونكه از اهل البيت (ع) نقل شده از طرز گرفتن اخبار، يعنى : هر انچه را كه در ان شاهدى ديديت او را اخذ كنيد. (ماوجدتم له شاهداً في القران فخذوا به) .

قرينه دوم: وصيت در يكى از كتابهاى معتمد كه كتاب شيخ طوسى ميباشد نقل شده است ، رئیس طائفه تحرير در حديث و طريق و رجال ان ، كه خود او شهادتى داده است بر صحت روايتها كه او بر روايتى كه معتبر نباشد عمل نميكند، و همانطور كه حر العاملى در كتاب خاتمه الوسائل ذكر كرده است كه كتاب غيبة از شيخ طوسى كتاب معتبرى است ، وهمانطور كه خوانديد در كتاب شيخ طوسى روايتها از ائمه اخذ شده است ، وهمه به اين امر ثابت شده كه يكى از معتبر ترين كتب ميباشد ، و همانطور وصيت در كتاب شيخ بزوفرى كه الثقة الجليل نام دارد بوسيله احمد بن عبدون والغضائرى و كتاب بزوفري ذكر شده است كه يكى از كتابهاى معتبر ميباشد .

قرينه سوم: بسيارى از روايتها از مضمون وصيت نقل شده ، كه به حد تواتر ان رسيده است همانطور كه بسيارى از روايتهاى صحيح بر وجود ذريه امام مهدى(ع) نقل شده كه در اينجا به بعضى ان انها اشاره خواهيم كرد .

1- عن أبي جعفر وأبي عبد الله (ع)في رواية صحيحة في ذكر الكوفة ،قال :((...فيها مسجد سهيل الذي لم يبعث الله نبياً إلا وقد صلى فيه ،ومنها يظهر عدل الله ،وفيها يكون قائمه والقوام من بعده ،وهي منازل النبيين والأوصياء والصالحين ))كامل الزيارات ص76.

2- عن أبي بصير في رواية موثقة ،قال : قلت للصادق جعفر بن محمد (ع) يا ابن رسول الله إني سمعت من أبيك (ع)أنه قال : (يكون بعد القائم اثنا عشر إماماً ،فقال الصادق(ع) : قد قال : اثنا عشر مهدياً ولم يقل اثنا عشر إماماً ،ولكنهم قوم من شيعتنا يدعون الناس الى موالاتنا ومعرفة حقنا) كمال الدين ص358 .

3- عن الأمام الصادق (ع) : ((إن منا بعد القائم اثنا عشر مهدياً من ولد الحسين (ع) ) بحار الأنوار ج53 ص148.

4- الحديث الصحيح عن أبي حمزة عن الصادق (ع)في حديث طويل ،قال : ((...يا أبا حمزة إن منا بعد القائم أحد عشر مهدياً من ذرية الحسين (ع) ))غيبة الطوسي ص309/بحار الأنوار ج53 ص145 .

5-عن علي بن الحسين (ع) أنه قال : ((يقوم القائم منا ثم يكون بعده اثنا عشر مهدياً ) شرح الأخبار ج3 ص400.

6- الدعاء الوارد بسند صحيح عن الأمام الرضا (ع) : ((اللهم أدفع عن وليك ...اللهم أعطه في نفسه وأهله وَوَلَدِه وذريته وامته وجميع رعيته ما تقر به عينه وتسر به نفسه ...اللهم صليََّ على ولاة عهده والأئمة من بعده ...) مفاتيح الجنان ص116 .

و ميرزا نورى ذكر كرده است كه اين دعاء بر اسانيد صحيح و معتبرى ذكر شده است وقتى كه گفت : از جماعت بسيارى از علماء مثل شيخ طوسي در كتاب مصباح و سيد ابن طاووس در جمال الاسبوع و غيره . يونس بن عبد الرحمن : ان الرضا (ع) كان يأمر بالدعاء لصاحب الأمر (ع) بهذا :....) النجم الثاقب ج2 ص456.

7- توقيع الضراب الوارد عن الإمام المهدي ،قال فيه : (...اللهم أعطه في نفسه وذريته وشيعته ورعيته وخاصته وعامته وعدوه وجميع أهل الدنيا ما تقر به عينه ،وتسر به نفسه ...الى قوله : وصلَّ على وليك وولاة عهده والأئمة من ولده...) غيبة الطوسي ص186/جمال الأسبوع لأبن طاووس ص301 .

و بسيار ديگرى از روايتها كه از ذريه امام مهدى(ع) نقل شده است كه اين امر مضمون وصيت را ميرساند كه در ان 12 امام و بعد از انها 12 مهدى از ذريه امام (ع) خواهد بود. يعنى تواتر در روايتها كه اين قرينه قطعى بر صحت روايت دلالت ميكند ، واگر خبر ضعيف باشد وليكن مضمون او در روايتها متواتر باشد حكم بر صحت سند ان ميكند كه اين امر را علماء مشهور تاكيد كرده اند .

ادامه دارد ...


_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

اثبات وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 4:36

و طبق ان روايت وصيت صحيح است بخاطر تواتر ان كه امام باقر (ع) فرمودند:

(والله إن أحب أصحابي إليَّ أورعهم وأفقههم وأكتمهم لحديثنا ، وإن أسوأهم عندي حالاً وأمقتهم الذي اذا سمع الحديث ينسب إلينا ويروى عنا فلم يعقله إشمأز منه وجحده وكفّر من دان به ، وهو لا يدري لعل الحديث من عندنا خرج وإلينا أسند ،فيكون بذلك خارجاً عن ولايتنا) الكافي ج2 ص223/السرائر ج2 ص591 .

قرينه جهارم : وجود نداشتن روايتى كه بر خلاف وصيت باشد، واين قرينه قطعى است بر صحت وصيت واين قرينه را حر العاملى در كتاب خاتمه الوسائل نقل كرده است بر تعدد قرائن كه گفت : (ومنها : عدم وجود معارض ،فأن ذلك قرينة واضحة وقد ذكر الشيخ (الطوسي) أنه يكون مجمعاً عليه لأنه لولا ذلك لنقلوا له معارضاً ،صرح بذلك في مواضع : منها في أول الاستبصار ،وقد نقله الشهيد في (الذكرى عن الصدوق وارتضاه)) خاتمة الوسائل ص95.

قرينه بنجم : احتمال وجود نداشتن تقيه يعنى اگر روايت خلاف اصل مذهب و موافق با مذاهب ديگرى باشد ، و همان طورى كه واضح است روايت وصيت براساس اينكه خلافت وامامت بعد از رسول الله(ص) به ال بيت ايشان وائمه برميگردد، كه در ان اسامى ائمه تك تك ذكر شده است تا اينكه به امام مهدى(ع) رسيد بعد از او ذريه اش كه اولين انها مهديين كه احمد نام دارد ذكر شده است ، و اين موضوع با مذهبهاى ديگر موافقت نميشود وصدور تقيه به ان نميباشد ،واگر ان باطل شود صدور تقيه ثابت ميشود و وصيت طبق مذهب است وبا او موافقت ميكند و طبق ان دهها روايت كه مضمون ان را نقل ميكند ذكر شده است و اين نيز قرينه ميباشد ، كه حر العاملى در مورد تعدد قرائن گفت : (ومنها عدم احتماله (الخبر) للتقية لما تقدم) خاتمة الوسائل .

قرينه شيشم : مخالفت وصيت با ابناء العامه ، كه تزوير و دروغ در انتقال احاديث براى گرفتن خلافت از امام على(ع) و اولادش بود تا اينكه حكم به بنى اميه وبنى عباس منتقل شود كه اگر مضمون وصيت مخالف انهاى كه نقل شده باشد ، صحت ان را ثابت ميكند تا اينكه طبق مذاهب انها باشد و بنهان كردن حق امام على(ع) وذريه اش بعد از رسول الله(ص) .
وليكن روايت وصيت كاملا مخالف ابناء العامه ميباشد چونكه در ان خلافت بعد از رسول الله به ائمه والمهديين كه در ان صفات واساميشان نيز ذكر شده است استوار است .

تو را بخدا درست فكر كنيد ايا منطقى وعاقلانه است كه اتباع بنى اميه وبنى عباس از خود حديثى نقل كنند كه در ان عقائدشان را بگويند و در ان به مردم نشان بدهند كه انها خلافت را از اهل البيت (ع) سلب كردند كه اين امر غير ممكن است .

حال وبعد از اينكه مشخص شد همانطورى كه واضح است مخالفت وصيت با عقائد ابناء العامه بس حكم اينجاست هر انچه كه خلاف ابناء العامه باشد واجب است عمل به ان ، همانطور كه در روايت زير از ائمه (ع)نقل شده است :

ورد عنهم (ع): (دعوا ما وافق القوم فإن الرشد في خلافهم ) الكافي ج1 ص23 .

وحتى اگر روايت از طريق ابناء العامه نقل شده باشد و خلاف عقائد انها و مضمونش موافق با فضائل اهل البيت (ع) باشد بايد بر ان عمل كرد كه ان قرينه اى از صدق خبر ميباشد همانطور كه در فوق از شيخ طوسى نقل كرديم و همانطور حر العاملى در وسائل شيعه :(كون الراوي غير متهم في تلك الرواية ،لعدم موافقتها للأعتقاد أو غير ذلك ومن هذا الباب رواية العامة للنصوص على الأئمة ومعجزاتهم وفضائلهم فإنهم بالنسبة الى تلك الروايات ثقات وبالنسبة الى غيرها ضعفاء) خاتمة الوسائل ص95 .

وحتى اگر راويان روايت همه از اهل تسنن باشند يا هر مذهب ديگر در اين روايت از اهل ثقات ميباشند چونكه روايت در ان از اهل البيت (ع) نقل كرده است يكى بس از ديگرى وخلافت انها و مهديين حتى اگر سند ان ضعيف باشد .

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

اثبات وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 4:38

قرينه هفتم : استدلال بعضى از علماء و بزرگان و محدثين بر روايت وصيت دلالت بر اعتبار و صحت اعتماد روايت را دارد ، چونكه اگر ضعيف بود بزرگان به ان استدلال نميكردند همانطوری که شيخ طوسى در كتاب غيبت بيان ان را محدث ميرزا نورى در نجم الثاقب نقل كرده است هنگام استدلال ان به ذريه امام مهدى(ع) كه در ان روايت وصيت را وصف كرده وان را معتبر شمرده است ، هنگامى كه گفت :

( روى الشيخ الطوسي بسند معتبر عن الإمام الصادق (ع) خبراً ذكرت فيه بعض وصايا رسول الله (ص) لأمير المؤمنين (ع) في الليلة التي فيها وفاته ومن فقراتها انه قال (فإذا حضرته الوفاة فليسلمها الى ابنه أول المقربين... الى آخره) النجم الثاقب ج2 ص72.

و كسانى كه بر اين روايت استدلال كردند شهيد صدر (ره) در كتاب تاريخ ما بعد الظهور صفحه 640 است ، كه در ان به صورت مفصل استدلال كرده است بر ذريه امام مهدى (ع) كه انها بعد از بدرشان از حاكمان هستند .

و از علمائى كه صحت روايت را بررسى كردند ، سيد مرتضى كه در فوق ذكر شده است كه در ان ميگويد(...وفيها يكون قائمة والقوام من بعده ) كه در ان قائم خواهد بود و كسانى كه بعد از قائم خواهند بود.

(إنا لا نقطع بزوال التكليف عند موت المهدي عليه السلام بل يجوز أن يبقى بعده أئمة يقومون بحفظ الدين ومصالح أهله ،ولا يخرجنا ذلك عن التسمية بالاثني عشرية ،لأننا كلفنا أن نعلم إمامتهم وقد تبين ذلك بياناً شافياً ،فانفردنا بذلك عن غيرنا) البحار ج53 ص148.

و همانطور نويسنده كتاب سفينه البحار از شيخ على نمازى كه گفت : (هذا مبين للمراد من رواية أبي حمزة و رواية منتخب البصائر ولا إشكال فيه وغيرها مما دل على إن بعد الإمام القائم (عليه السلام) إثنى عشر مهدياً وإنهم المهديون من أوصياء القائم والقوام بأمره كي لا يخلو الزمان من حجة) مستدرك سفينة البحار ج10 ص517.

و همانطور شهيد محمد باقر الصدر كه در كتاب مجتمع الفرعونى ذكر كرده بود : (...ثم بعده (أي المهدي(ع) ) يأتي اثنا عشر خليفة ،يسيرون في الناس وفق تلك المناهج التي وضعت تحت إشراف الحجة المهدي عليه السلام ،وخلال فترة ولاية الإثني عشر خليفة يكون المجتمع في سير حثيث نحو التكامل والرقي...) المجتمع الفرعوني ص175.

واين قرينه در اثبات وصيت دليل حتمى ميباشد كه روايت معتبرى است و نميتوان به ان شك كرد.

قرينه هشتم : كه از قويترين قرائن ميباشد و اشرفترين ان ، كه شهادت از خداوند متعال است در عالم رؤيا بر صحت وصيت و مطابقت ان با سيد احمد الحسن كه كدام شهادتى بالاتر از شهادتى خداوند متعال (قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ…) كه بيشتر انصار و مردم روياتى از رسول الله(ص) واهل البيت(ع) و حتى فاطمه زهراء ديده و ميبينند كه در ان شهادتى ميدهند كه سيد احمد الحسن وصى و روسل و فرزند حضرت مهدى(ع) است وايشان همان يمانى موعود ميباشند .

وشايد به اين قرينه خيلى ها بخندند كه انها كسانى هستند كه در عالم ملكوت خداوند انها را طرد كرد وحال در اين دنيا دوباره ان كار خود را تكرار ميكنند كه انها از جاهلان هستند و انسان جاهل امر خود را دوباره تكرار ميكند ، ودر مورد رؤيا روايات و ايات فراوانى نقل شده است كه دليل معرفت وهدايت به حق است هنگامى كه انسان نميتواند راه خوب از گمراهى را تشخيص بدهد و خداوند متعال مصدقين را در رؤيا مدح كرده است و كسانى كه رؤيا را تكذيب كنند خداوند انها را به اين گونه خطاب ميكند : (بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ) (الأنبياء: 5) و نيز : مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً) (الكهف:5) .

دليل حجيت رؤيا : قران و سنت و واقع و وجدان و منكرانى كه برهانى از خود ندارند ... ميباشد، از سليم بن قيس

(...فان رسول الله (ص) قال : (من رآني في المنام فقد رآني فأن الشيطان لا يتمثل بي في النوم ولا في اليقظة ولا بأحد من أوصيائي إلى يوم القيامة ...) دار السلام ج1 ص59.

وفي امالي الشيخ الطوسي عن المفيد ... عن أحمد بن يحيى عن مخول بن ابراهيم عن الربيع بن محمد المنذر عن أبيه عن الحسين بن علي (ع) قال : ( ما من عبد قطرت عيناه فينا قطرة أو دمعت عيناه فينا دمعة إلا بوأه الله بها في الجنة حقبا ) قال أحمد بن يحيى فرأيت الحسين (ع) في المنام ، فقلت : حدثني مخول بن ابراهيم ، عن الربيع بن المنذر عن أبيه ، عنك أنك قلت : ( ما من عبد قطرت عيناه فينا قطرة أو دمعت عيناه فينا دمعة إلا بوأه الله بها في الجنة حقباً ) قال : نعم . قلت : سقط الاسناد بيني وبينك ) دار السلام ج1 ص169.

وقول احمد بن يحيى به امام حسين (ع) (سقط الاسناد بيني وبينك ) يعنى حديث از اوست به صورت مستقيم و نيازى به راويان حديث نميباشد چونكه از امام به او رسيده شده ونياز به تفصيل در ان نميباشد .

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

ادله براى اثبات و دفاع از وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 4:42

و دهها روايت ديگر كه بزرگان علماء مثل شيخ صدوق(ره) كه كتاب كمال الدين را بر حسب رؤيا از امام مهدى(ع) ديده بودند نوشته شده است كه براى تاكد ميتوانيد به مقدمه كتاب كمال الدين رجوع كنيد .

و روايتاى ديگرى كه قيام قائم را در رؤيا نقل كرده است و در مورد اخر زمان كه هر كس نياز دارد ميتوان به كتاب فصل الخطاب نوشته استاذ احمد حطاب كه يكى از انصار امام (ع) ميباشد و همانطور كتاب دار السلام از ميرزا نورى (ره) ميتوانيد رجوع كنيد .

فائده اول :

نميتوان روايت وصيت را وصف كرد كه سندش ضعيف است حتى اگر سندش ضعيف باشد چونکه موضوع تقسیم خبر به ضعيف و غيره ( تقسيم رباعى ) برای روایتی است که خالی از قرینه باشد و همانطور كه مشخص شد روايت وصيت نقل شده از تعدادى از قرينها قطعى ميباشد ، كه از موضوع تقسيم خارج است و اگر او را ضعيف حكم كنند نشان دهنده تمسخر بر عقل مردم ميباشد .

و حر العاملى نقل كرده است كه تقسيم خبر از ضعيف الى غيره خالى از هرگونه قرينه ميباشد، وروايتى كه مؤيد بر قرينه باشد صحيح است، حتى اگر سند رجال را ناديده بگيريم نميتوان ان را وارد تقسيم رباعى كرد : (إنهم اتفقوا على أن مورد التقسيم هو خبر الواحد الخالي عن القرينة وقد عرفت أن أخبار كتبنا المشهورة محفوفة بالقرائن ،وقد أعترف بذلك أصحاب الاصطلاح الجديد في عدة مواضع قد نقلنا بعضها ،فظهر ضعف التقسيم المذكور وعدم وجود موضوعه في الكتب المعتمدة ،وقد ذكر صاحب المنتقى أن أكثر أنواع الحديث المذكورة في دراية الحديث بين المتأخرين من مستخرجات العامة بعد وقوع معانيها في أحاديثهم ،وأنه لا وجود لأكثرها في أحاديثنا وإذا تأملت وجدت التقسيم المذكور من هذا القبيل ) خاتمة الوسائل ص103 .

در نتيجه روايت وصيت خارج از موضوع تقسيم خبر ميباشد بين صحيح و موثوق و حسن و ضعيف ، براى اينكه داراى قرائن ميباشد .

فائده دوم :

شكى نيست كه رسول الله (ص) در شب وفات خود وصيت كردند چونكه از قوم درخواست دواة و صحيفه را كردند تا اينكه براى انها كتابى را بر جا بگذارد تا هيچ وقت گمراه نشوند وحال غير از ان شد وقتى كه عمر گفت : حسبنا كتاب الله أن محمداً يهجر (حاشا لله) ، بخاطر اينكه وصيت اهميت زيادى داشت و ذكر شدن خلافت و اصحاب انها و طريقه تسليمش تا روز قيامت ، كه رسول الله (ص) حرص شديدى كردند بر كتابت اين وصيت ، وهنگامى كه منع كرد كتابت ان را بر ابناء العامة ان را براى اهل البيت (ع) نوشتند وبعد از اينكه قوم از او دور شدند، حضرت على(ع) را صدا زدند ووصيت را براى ايشان نوشتند و شهود قرار دادند ، سلمان فارسي و مقداد و اباذر (ع) را .

عن سليم بن قيس : قال الإمام علي (ع) لطلحة : (يا طلحة ،ألست قد شهدت رسول الله صلى الله عليه وآله حين دعا بالكتف ليكتب فيها ما لا تضل به الأمة ولا تختلف ،فقال صاحبك ما قال أن النبي يهجر ) فغضب رسول الله (صلى الله عليه وآله) ثم تركها ؟ قال : بلى قد شهدت ذلك . قال فأنكم لما خرجتم أخبرني بذلك رسول الله صلى الله عليه وآله وبالذي أراد أن يكتب فيها وأن يشهد عليه العامة . فأخبره جبرائيل :(أن الله عز وجل قد علم من الأمة الاختلاف والفرقة ) ثم دعا بصحيفة فأملى علي ما أراد أن يكتب في الكتف وأشهد على ذلك ثلاث رهط سلمان وأبا ذر والمقداد ،و سمى من يكون من أمة الهدى الذين أمر الله بطاعتهم إلى يوم القيامة فسماني أولهم ثم أبني هذا- وأدنى الحسن - ثم الحسين ثم التسعة من ولد ابني هذا ـ يعني الحسين ـ كذلك كان يا أبا ذر وأنت يا مقداد ؟ فقاموا وقالوا : نشهد بذلك على رسول الله (صلى الله عليه وآله) ...) كتاب سليم بن قيس ص211 /غيبة النعماني ص81 .

و بايد سوال شود ، كه نص وصيت كجاست كه رسول الله ان را نقل كردند و حضرت على ان را نوشتند ، و منظورم از نص وصيت سخنان رسول الله (ص) كه او را مستقيم نقل كردند، ايا منطقى است كه اهل البيت (ع) ان را گم كنند اين كتابى كه رسول الله (ص) تمام سعى خود را براى نقل و حفظ ان كرد ؟

واگر بايد اين وثيقه عظيمه حفظ شود و در ان تفريط نشود ، بس روايتى نيست كه در ان وصيت رسول الله(ص) را كه مستقيما از ان نقل شد است جزء اين وصيتى كه قيد بحث ماست ، مخصوصا انچه كه در مورد ولايت واوصياء است تا روز قيامت . بلى روايتهاى از ائمه (ع) نقل شده است كه در ان در مورد وصيت نقل شده است ، مثل روايت فوق از سليم بن قيس ، وليكن حادثه را با وصيت به صورت مجمل نقل كردند ، ولى نصى راكه رسول الله (ص) ان را توصيه كردند كه مستقيم از او باشد نيست .

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

ادله براى اثبات و دفاع از وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 4:44

و تنها روايتى كه از رسول الله(ص) با نص و مستقيم از ايشان نقل شده همانى است كه شيخ طوسى ان را خارج كردند و در اينجا به صورت مختصر به ان اشاره ميكنيم :

(عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ،عن أبيه الباقر ، عن ذي الثفنات الثفنات سيد العابدين ،عن أبيه الحسين الزكي الشهيد عن أبيه أمير المؤمنين (ع) ((قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله ـ في الليلة التي كانت فيها وفاته ـ لعلي عليه السلام يا أبا الحسن أحضر صحيفة و دواة ،فأملأ رسول الله صلى الله عليه وأله وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال يا علي انه سيكون بعدي اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنا عشر مهدياً ،فأنت يا علي أول الأثني عشر الأمام ...إلى أن قال : فإذا حضرته الوفاة فليسلمها الى ابنه الحسن الفاضل ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من ال محمد ،فذلك اثنا عشر إماماً ،ثم يكون من بعده اثنا عشر مهدياً ،فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي أسم كأسمي وأسم أبي وهو عبد الله وأحمد ،والأسم الثالث المهدي وهو أول المؤمنين ) غيبة الطوسي107 ـ 108.

اگر قومى اين روايت عظيمه را انكار كند، بس نصى از وصيت رسول الله(ص) باقى نخواهد ماند و امت را از اين وصيت مبارك محروم خواهند كرد، همانطورى كه عمر از نوشتن ونقل ان را بر عامه (اهل تسنن) محرم كرد، واين مصيبت بزرگى است براى كسانى كه اين امر را ميدانند ونميدانند .

و تفصيل اين موضوع را در كتاب (وصيت ووصى ) كه مخطوط است خواهيد يافت .

وسيعلم الذين ظلموا آل محمد أي منقلب ينقلبون والعاقبة للمهدي وذريته المهديين وأنصارهم الميامين (ع).

فائده سوم :

بسيارى از علماء صريح گفته اند كه يك خبر اگر داراى قرينه باشد بايد به ان عمل كرد و معتبر است، برخلاف خبر الآحاد صحيح سند مجرد از قرائن مشهور ميتوان بر ان اعتماد كرد و در فقه فقط به بعضى از انها نميتوان اعتماد كرد مثل سيد مرتضى(ره) ، وان بخاطر اینکه اگر خبر آحاد سندش صحيح باشد ممكن است با يكى كه از او قويتر باشد معارضه كند يا متواتر باشد با اينكه بر حسب قرائن داراى صحت نباشد ، وكسى كه ان را نقل كرده است ممكن است اشتباه نقل كرده باشد ، و با وجود اينكه صحيح باشد به ان اعتماد نشود ، واين امر واضح است بر كسانى كه قواعد حديث و كيفيت عمل ان را ميدانند . لذا بر گرديد به اصول حديث و احكام ان از شيخ جعفر سبحانى صفحه 58 وقواعد حديث از غريفى صفحه 25 و غيره .

که در بهترين احوال اعتماد ميبرند بر خبر أحاد كه سندش صحيح باشد در فقه فقط اگر فقط مجرد بر قرائن باشد، واگر خبر احاد مخفوف بر قرائن باشد بس ميتوان بر ان اعتماد كرد هم در فقه و عقائد حتى اگر سندش ضعيف باشد .

بسيارى از افراد به علت جهلشان بر اين وصيت اعتراض ميكنند هر چند كه داراى قرائن زيادى ميباشد وليكن انها فقط سند رجال را تنها راه اثبات وصيت ميدانند ، و هر كس كه با اين قضيه كه منصور از طرف خداوند است به مخالفت بر ميخيزد ، خداوند او را طبق كلام او رسوا ميكند وان را در حفره اى كه او حفر كرده است مياندازد ، واين تاكيدى است از طرف خداوند متعال بر قضيه سید احمد الحسن چونكه اين سنت خداوند است بر دعوات الهيه . كه حر العاملى در اين مورد گفتند: : (...قد يقترن خبر الواحد بقرائن دالة على صحته بحيث يفيد العلم والقطع وهذا أيضاً لا يقدر عاقل على إنكاره ،إن أنكره فإنما ينكره بلسانه تعصباً وعناداً و إلا فإنه وجداني لا يقبل التشكيك ...) أثبات الهداة ج1 ص20 .

الشيخ جعفر سبحاني : (تقسيم خبر الواحد إلى المحفوف بالقرينة وعدمه : الخبر الذي لم يبلغ حد التواتر تارة يكون مجرداً عن القرائن فلا يفيد العلم غالباً ،وأخرى يكون محفوفاً بها كما إذا أخبر شخص بموت زيد ،ثم إرتفع النياح من بيته وتقاطر الناس إلى منزله ، فهو يفيد القطع واليقين ...) أصول الحديث وأحكامه ص39 .

و از شيخ محيى الدين الغريفي از قول شيخ حسن ابن شهيد الثانى هنگام عذرخواهى واعتراف او بر تقسيم رباعى از خبر نزد متاخرين و نبودن ان نزد متقدمين كه گفت : (فان القدماء لا علم لهم بهذا الإصلاح قطعاً لاستغنائهم عنه في الغالب بكثرة القرائن الدالة على صدق الخبر وان أشتمل طريقه على ضعف ... ) قواعد الحديث ص18 .

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

ادله براى اثبات و دفاع از وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 4:45

و أيضاً قال السيد محيي الدين الغريفي : (وخلاصة البحث أن حجية الخبر تثبت بأحد أمرين ،أما سلامة سنده من الضعف ،وأما احتفاظه بقرينة الصحة ،وقد عمل القدماء و المتأخرون بهذين القسمين معاً ،و ذكرهما الشيخ الطوسي بقوله : (إن خبر الواحد إذا كان وارداً عن طريق أصحابنا القائلين بالإمامة ،وكان ذلك مروياً عن النبي (ص) ،أو عن أحد الأئمة (ع) ،وكان ممن لا يطن في روايته ،ويكون سديداً في نقله ،ولم يكن هناك قرينة تدل على صحة ما تضمنه الخبر ـ لأنه إن كان هناك قرينة تدل على صحة ذلك كان الاعتبار بالقرينة ،وكان ذلك موجباً للعلم ـ جاز العمل به . والذي يدل على ذلك إجماع الفرقة المحقة ،فأني وجدتها مجتمعة على العمل بهذه الأخبار التي رووها في تصانيفهم ،ودونوها في أصولهم ،لا يتناكرون ذلك ولا يتدافعونه ...الخ) قواعد الحديث ص23 .

وهمجنين سيد محيى الدين الغريفى گفت :(وخلاصة البحث أن حجية الخبر تثبت بأحد أمرين ،أما سلامة سنده من الضعف ،وأما احتفاظه بقرينة الصحة ،وقد عمل القدماء و المتأخرون بهذين القسمين معاً ،و ذكرهما الشيخ الطوسي بقوله : (إن خبر الواحد إذا كان وارداً عن طريق أصحابنا القائلين بالإمامة ،وكان ذلك مروياً عن النبي (ص) ،أو عن أحد الأئمة (ع) ،وكان ممن لا يطن في روايته ،ويكون سديداً في نقله ،ولم يكن هناك قرينة تدل على صحة ما تضمنه الخبر ـ لأنه إن كان هناك قرينة تدل على صحة ذلك كان الاعتبار بالقرينة ،وكان ذلك موجباً للعلم ـ جاز العمل به . والذي يدل على ذلك إجماع الفرقة المحقة ،فأني وجدتها مجتمعة على العمل بهذه الأخبار التي رووها في تصانيفهم ،ودونوها في أصولهم ،لا يتناكرون ذلك ولا يتدافعونه ...الخ) قواعد الحديث ص23 .

خاتمة الوسائل قول الشيخ الطوسي في العدة ص27 وفي الاستبصار ج1 ص3-6 ،قال : (وأعلم إن الأخبار على ضربين : متواتر وغير متواتر ،فالمتواتر منها ما أوجب العلم فما هذا سبيله يجب العمل به من غير توقع شيء ينظاف إليه ولا أمر يقوى به ولا يرجح به على غيره وما يجري هذا المجرى لا يقع فيه التعارض ولا التضاد في أخبار النبي صلى الله عليه وآله والأئمة عليهم السلام ،وما ليس بمتواتر على ضربين : فضرب منه يوجب العلم أيضاً وهو كل خبر تقترن إليه قرينة توجب العلم وما يجري هذا المجرى يجب أيضاً العمل به وهو لاحق بالقسم الأول - إلى أخر مقالته ) خاتمة الوسائل ص64 هامش رقم 5 .
و طبق ادله بيان شده ثابت ميكند كه روايت وصيت بخاطر داشتن قرائن متعدده قطعى است و بايد به ان اعتماد كرد در عقائد و باضافه تواتر مضمون وصيت كه در روايات بسيارى نقل شده است نيز ثابت ميكند كه وصيت صحيح است .

فائده جهارم :

در مورد كتاب غيبة از شيخ طوسى(ره) ، و در فوق ثابت شد كه كتاب شيخ طوسى بر حديث ضعيف اعتماد نميكند كه در اينجا بيشتر به اين مطلب تركيز خواهيم كرد كه در ان اقوال علماء در مورد نويسنده شيخ طوسى بيان خواهيم شد.

علامه الحلى در وصف شيخ طوسي گفتند : (شيخ الأمامية ووجههم ،ورئيس الطائفة ،جليل القدير ،عظيم المنـزلة ،ثقة ،عين ،صدوق ،عارف بالأخبار والرجال والفقه والأصول والكلام والأدب ،وجميع الفضائل تنسب إليه ،حذق في كل فنون الإسلام ،هو المهذب للعقائد في الأصول والفروع ،الجامع لكمالات النفس في العلم والعمل ، وكان تلميذ الشيخ المفيد محمد بن محمد بن نعمان) .

سيد بحر العلوم الطباطبايى در حقش گفتند : (إمام الفرقة بعد الأئمة المعصومين (ع) وعماد الشيعة الإمامية في كل ما يتعلق بالمذهب والدين ،محقق الأصول والفروع ،ومهذب فنون المعقول والمسموع ،شيخ الطائفة على الإطلاق ،ورئيسها الذي تلوى أليه الأعناق ،صنف في جميع علوم الإسلام ،وكان القدوة في كل ذلك والإمام ) .

اما كتاب غيبت ، همه بر اين اتفاق هستند كه كتاب معتمدى ميباشد و يكى از كتابهاى چهارگانه مشهور بحساب ميايد كه در ان تمامى علماى نامبرده شده بر اين اتفاق هستند كه روايتهاى موجود در اين كتاب داراى صحت و قابل اعتبار است .

نجاشى در ترجمه شيخ طوسى گفت : (...له كتب منها كتاب تهذيب الأحكام وهو كتاب كبير ،وكتاب الاستبصار وغيرها من الكتب المعتبرة والمفيدة ...)) خاتمة الوسائل ص2 هامش رقم 1 .

و همجنان حر العاملى در ذكر كتابهاى معتبر كه نقل از كتاب خودش (إثبات الهداة) : (وأوثقها بعد كتاب الله عز وجل : مؤلفات الكليني ،وابن بابويه ،والشيخ الطوسي ،والشيخ المفيد ،والحميري ،والحسين بن سعيد ،والبرقي ...) خاتمة الوسائل ص46.

وحر العاملى در كتاب اثبات الهداة روايتهاى بسيارى از شيخ طوسى نقل كرده است :(العاشرة : في ذكر جملة من كتب أصحابنا الأمامية التي نقلنا منها في هذا الكتاب ومن عرف أصولها وأصول مؤلفيها علم إن كل حديث منها أو أكثرها محفوف بقرائن كثيرة توجب العلم ولا تقصر عن التواتر ،وان تنزلنا قلنا أنها تسهل حصول التواتر بأقل مراتب الجمع غالبا ًخصوصاً مع عدم المعارض كما هنا ...) أثبات الهداة ج1 ص26

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

ادله براى اثبات و دفاع از وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 4:46

منظور كتاب غيبت از شيخ طوسى يكى از مهمترين كتابهاى معتبر بشمار ميايد كه طبق اعتماد او به اين كتاب روايتهاى از ان را در كتاب اثبات الهداة و وسائل شيعه نقل كرده است بخاطر تواتر ان و داراى قرائن محفوفه میباشد كه میتوان اينها را در كتاب شيخ طوسى يافت كرد .

و طبق تصريح شيخ طوسى از عمل به اخبار بعد از اينكه ان را به به اقسام اربعه تقسيم كرد گفت : هر خبرى كه از ان در كتابم ذكر شده است خالى از اقسام اربعه نميباشد .

و در اينجا شكى باقى نميماند كه كتاب غيبه از شيخ طوسى از كتابهاى معتبر و معتمد ميباشد و تمامى احاديث كه در ان ذكر شده است صحيح ميباشد طبق گفته او كه بر اقسام اربعه تقسيم شده است ، كه همان حال در روايت وصيت نيز ميباشد كه در ان ائمه والمهديين ذكر شده است ، بس روايت وصيت صحيح ميباشد اگر سند رجال را در نظر نداشته باشيم .

فائده بنجم :

ظاهر است كه شيخ طوسى ان را از كتاب حسين بن على بن سفيان البزوفرى نقل كرده است و او از ثقات ميباشد بس كتاب معتمد است، كه شيخ طوسى راهش را به اين كتاب طبق گفته حر العاملى به اين گونه نقل ميكند : (وما ذكرته عن أبي عبد الله الحسين بن سفيان البزوفري فقد أخبرني به أحمد ابن عبدون والحسين بن عبيد الله ،عنه) خاتمة الوسائل ص30 .
وهمچنان گفت كه او :(شيخ ،ثقة ،جليل ،من أصحابنا وزاد العلامة :خاص ) خاتمة الوسائل ص177 .

همجنان نجاشي : (شيخ ثقة جليل من أصحابنا له كتب ـ ثم عد كتبه ـ روى عنه المفيد وأبو عبد الله الحسين بن عبيد الله الغضائري وغيرهم ...) هامش خاتمة الوسائل ص23 .

و همجنان نقل از محمد الصدر در موسوعه او كه گفت البزوفرى يكى از وكلاء امام مهدى (ع) ميباشد :

( الحسين بن علي بن سفيان :بن خالد بن سفيان .أبو عبد الله البزوفري . شيخ جليل من أصحابنا . له كتب ، روى الشيخ في الغيبة عن بعض العلويين سماه . قال : كنت بمدينة قم فجرى بين اخواننا كلام في أمر رجل أنكر ولده . فأنفذوا الى الشيخ _صانه الله – وكنت حاظراً عنده _ أيده الله _ فدفع إليه الكتاب فلم يقرأه ، وأمره ان يذهب الى أبي عبد الله البزوفري _ أعزه الله _ ليجيب عن الكتاب . فصار إليه وأنا حاضر . فقال أبو عبد الله : الولد ولده وواقعها في يوم كذا وكذا في موضع كذا وكذا فقل له فليجعل اسمه محمداً. فرجع الرسول وعرفهم ، ووضح عندهم القول . وولد الولد وسمي محمداً ) وقد نقلنا مضمون هذا الخبر فيما سبق . وهو يدل بوضوح على استسقاء هذه المعلومات من الإمام المهدي (ع) ولو بالواسطة .فيدل على انه وكيلاً في الجملة . ومن هنا قال المجلسي في البحار تعليقاً على هذا الخبر : يظهر منه ان البزوفري كان من السفراء ولم ينقل ...) الغيبة الصغرى ص524 .

حال شما حكم كنيد كه ايا شخصى به اين ثقه و اعتماد و عادل ممكن است در كتاب خود از روايت ضعيفى استفاده يا نقل كند ؟ كه راه رسيدن به روايت وصيت از اين طريق بود : أحمد بن عبدون والحسين بن عبيد الله الغضائري . وهما من الثقات لأنهما من مشايخ النجاشي . ومن كتب البزوفري :كتاب الحج ،وكتاب ثواب الاعمال ،وكتاب أحكام العبيد ،وكتاب الرد على الواقفة ، وكتاب سيرة النبي والأيمة ...كما ذكرها النجاشي في رجاله ص34 وقال: اخبرنا بجميع كتبه احمد بن عبد الواحد ابو عبد الله البزاز عنه .

و طبق ان روايت وصيت از كتابهاى حديث و معتبر نقل شده است كه نويسندگان ان از ثقات ائمه (ع) بودند ، و طبق ان صدور قطعى صحت وصيت ثابت شده است همانطورى كه بزرگان علماء ان را نقل كردند .

و باضافه ان حسين بن على المصرى يكى از راويان وصيت و يكى از اصحاب كتب ميباشد ، بس بايد روايت وصيت نيز در كتاب او نقل شده باشد كه يكى از كتابهاى او به ائمه مربوط است واين يك دليل ديگرى به صالح روايت وصيت ميباشد .
بس اين شخص از اصحاب كتب و اصول معتمد و موثوق ميباشد ، همچنان شيخ مفيد وابن الغائري و ابن عبدون كه انها از اشنا ترين افرادى به علم رجال ميباشند بس انتظار نبايد داشته باشيم كه از روايتى غير معتمد نقل كنند ، واگر كسانى كه روايتى را ضعيف يا غير ثقه نقل كند او را به تمسخر ميگيرند ، بس اگر شيخ طوسى روايت وصيت را از كتاب بزوفري نقل كرده است بس معتمد است واين تنها كافيست براى اثبات روايت وصيت و نياز به رجال سند نميباشد.

ادامه دارد ...

_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

ادله براى اثبات و دفاع از وصيت

پست من طرف فدك فاطمه في الإثنين 13 أكتوبر - 4:47

ودليل اينكه شيخ طوسى از كتاب حسين على بن سفيان البزوفرى همانى است كه حر العاملى ان را نقل كرده است و همانطورى كه در روايت وصيت خوانديد اسم حسين البزوفرى بس روايت از كتاب او نقل شده است و طريقه ان به اين صورت است : (وما ذكرته عن أبي عبد الله الحسين بن سفيان البزوفري فقد أخبرني به أحمد أبن عبدون والحسين بن عبيد الله (الفضائري) عنه) خاتمة الوسائل ص30 .

واين نصى كه حر العاملى در مورد شيخ طوسى گفتند : (قال الشيخ الطوسي قدس سره في آخر (التهذيب) بعد ما ذكر إنه أقتصر من إيراد الأخبار على الابتداء بذكر المصنف الذي أخذ الخبر من كتابه ،أو صاحب الأصل الذي أخذ الحديث من أصله : ونحن نذكر الطرق التي يتوصل بها إلى رواية هذه الأصول والمصنفات ونذكرها على غاية ما يمكن من الاختصار ،لتخرج الأخبار بذلك عن حد المراسيل وتلحق بباب المسندات ...) خاتمة الوسائل ص2 .

در خاتمه تمامى ادله و روايتها كه از اشخاص و علماء موثوق از متاخرين ومتقدمين نقل شده بود كافى است براى كسانى كه بيگير حقيقت هستند ومطالب ذكر شده روايت وصيت را ثابت ميكند .



والحمدلله رب العالمين





_________________
{وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ}يوسف21.

فدك فاطمه

تعداد پستها : 148
تاريخ التسجيل : 2008-10-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

توهم تاريخ و ماجراى شب وفات

پست من طرف يزدان في السبت 18 أكتوبر - 1:57

بسم الله الرحمان الرحيم
اللهم صلى على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليما

با سلام
متأسفانه توهمى كه در تاريخ دين و شريعت اسلام از سوى افراد گمراهى مثل ابو هريرة ( لعنت الله عليه ) و يارانش از يك سو و فقهاى نفاق و خائن از سوى ديگر باعث شد كه كتب و روايات منحرفى در شريعت شيعه وارد شود و مردم را بر اين باور سازد كه رسول (ص) از نوشتن وصيت (ص) صرفنظر كرده . و گويا با زبان بيزبانى براين امر كه ايشان (ص) وصيتى نكرده و معصوم نيستند ، همه را به باور انداخته .
و از سوئى ، دورى از كتاب و سنت ( كه به آن امر شده ) :
أيها الناس إني قد خلفت فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي كتاب الله و أهل بيتي ألا و إن اللطيف الخبير أخبرني أنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض . الاحتجاج ج1 : ص70
نيز مارا از واقعيات و كشف حقيقتها محروم ساخت . و به جائى رسيديم كه دين خود را از زبان مردم گرفتيم .
اساسى ترين بحثى كه اين سالهاى اخير در ميان است ، همان وصيت رسول (ص) است كه ايشان وصيت فرموده يا نه و در كتبى به نكته اشاره شده كه ايشان وصيت نفرموده و يكى از آنها را نقل ميكنم :
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در اواخر عمر مبارکشان در حالی که گروهی از اصحاب در کنار بستر آن حضرت حضور داشتند؛ دستور دادند تا ابزار نوشتن حاضر کنند تا حضرت وصیت وسفارشی را برایشان بنویسند تا با عمل بدان ، هیچگاه گمراه نشوند. اما عمر ابن خطاب ، خلیفه دوم اظهار داشت :« قد غلب علیه الوجع و ان النبی لیهجر ، حسبنا کتاب الله » یعنی درد بر پیامبر خدا غلبه نموده و او از شدت درد و بیماری هذیان می گوید و قرآن ،کتاب خدا ما را بس است ! افراد حاضر در این جلسه اختلاف کردند و برخی با خلیفه دوم هم نوا شده و برخی دیگر گفتند به امر پیامبر خدا عمل کنید . هنگامی که اختلاف شدت گرفت ، پیامبر خدا فرمودند : « قوموا عنی ، ولا ینبغی عندی التنازع » یعنی از نزد من برخیزید و بیرون روید و نزاع و مشاجره نزد من سزاوار نیست . پس از این جریان و پس از رحلت جانسوز آن حضرت ، عبدالله ابن عباس بارها می گریست و می گفت : «الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله( ص ) وبین کتابه » یعنی مصیبت تمام مصیبت، هنگامی رخ داد که مانع نوشتن سفارش پیامبر خدا ( ص ) شدند.
و اين توهمى بيش نيست ، زيرا از اين نوع دلايل كه در كتب آمده ، به روشهاى بسيار ساده اى ميتوان آن را رد كرد و از وصيت رسول (ص) دفاع كرد :
1 - راوى اين روايت كيست و اين سخن از كجا آمده ؟
2 - آيا عبدالله ابن عباس شخصى معصوم است كه بايد به حرف آن عمل كرد و باور كنيم ؟
3 - آيا اين روايت و يا حديث از طرف شخص معصومى ذكر شده ؟
4 - يعنى واقعا عمر ابن خطاب ( لعنة الله عليه ) مانع نوشتن شد ؟
5 - آيا رسول (ص) بخاطر ترس و يا احترام به حرف عمر ابن خطاب ( لعنة الله عليه ) خود را از عصمت دور ميكند ؟
خير ، همه اينها توهمى بيش نيست زيرا پاسخ تمام اين سؤالات در اين روايتى را كه ذكر ميكنم خلاصه مى شود :
لطفا توجه فرمائيد كه ببينيم در شب وفات چه اتفاقى رخ داد :
و باز سلیم بن قیس هلالی گوید: هنگام یادآوری تفاخر مهاجرین و انصار که به افتخارات و برتریهایشان می بالیدند، علی علیه السلام ضمن حدیثی طولانی خطاب به طلحه فرمود: ای طلحه مگر تو خود شاهده نبودی که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از ما استخوان کتفی خواست تا برآن چیزی بنویسد که پس از او امت او به گمراهی نیفتد و دچار اختلاف شود، و آن دوست تو چنان سخنی را گفت که: البته رسول خدا هذیان می گوید و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خشمگین شد و از نوشتن صرفنظر نمود؟ طلحه گفت: بله من شاهده ان واقع بوده ام ، آن حضرت فرمود : پس از اینکه شما بیرون رفتید رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا با خبر ساخت از آنچه که قصد داشت که در آن ( قطعه استخوان ) بنویسید و مردم را برآن گواه گیرد ، و همچنین از اینکه جبرئیل به آن حضرت خبر داده بود که خدای تعالی می داند که امت در آینده نزدیک دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد . پس از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله صحیفه ای خواست و آنچه را که قصد داشت در آن استخوان کتف بنویسد به من املاء فرمود و سه نفر را بر آن گواه گرفت، سلمان فارسی و ابوذر و مقداد را، وکسانی را که پیشوایان هدایت هستند از آن جمله که اطاعتشان را تا روز قیامت به مومنان امر فرموده نام برد، و مرا ( على ( ع ) ) نخستین آنان خواند، بعد این پسرم حسن و سپس این فرزندم حسین، و سپس نه تن از اولاد این فرزندم حسین، آیا همین طور است ای اباذر و تو ای مقداد؟ آن دو گفتند: ما گواهی می دهیم به درستی اسناد آن به رسول خدا صلی الله علیه و اله. در اینجا طلحه گفت: به خدا سوگند من از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که به ابی ذر می فرمود: زمین هرگز زبان آوری بر پشت خود حمل نکرده و آسمان هرگز بر او سایه نیفکنده که راستگوترو نیکوکارتر ازابی ذر باشد و من نیز گواهی می دهم که آن دو جز به حقّ شهادت نمی دهند، و تو در نزد من راستگوتر و نیکوکارتر از آن دو هستی. غيبة النعمانى ص 81 ، سليم بن قيس ص 211 . بنابراين ، روايتى را كه ذك شد از سليم ابن قيس هلالى از حضرت على (ع) بود ، شاهدان اين وصيت ، افرادى همچون سلمان فارسی و ابوذر و مقداد هستند
بعد از اينكه ثابت كرديم ، رسول با به امر قرآن وصيت فرموده : سؤالى پيش ميايد و آنهم اينكه در اين مسئله ذكرى از 12 مهدى نيست ؟!
ادامه دارد .......

يزدان

تعداد پستها : 33
تاريخ التسجيل : 2008-10-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

توهم تاريخ و ماجراى شب وفات

پست من طرف يزدان في الأحد 19 أكتوبر - 9:00

بسم الله الرحمان الرحيم
اللهم صلى على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليما

با سلام
دلايل زيادى وجود دارد كه ثابت ميكند كه رسول (ص) در شب وفات خود وصيت فرموده اند .
در اين محاوره اى كه بين ابن عباس و عمر ابن خطاب ( لعنة الله عليه ) اتفاق افتاده بود ، باز به اين امر اشاره شده كه رسول (ص) وصيت خود را به صورت كتبى انجام داده است :
قال ابن عباس في محاورة له مع عمر :
قال عمر : أيزعم ( يقصد بكلامه علي (ع)) أن رسول الله (ص) نص عليه.
قلت : نعم وأزيدك ياعمر أن سألت أبي عما يدعيه علي (ع) ، فقال : صدق.
باز هم دليل و اين بار از ابن عباس كه بوضوح به موضوع وصيت كتبى توسط رسول (ص) انجام شده .
المصدر : كحل البصر في سيرة سيد البشر – الشيخ عباس القمي ص 128-130 .

اين هم دليل بعدى براى اثبات اينكه رسول (ص) وصيت فرموده و وصيت ايشان در شب وفاتشان بصورت كتبى انجام شده :
معماذبن کثیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: وصیت از آسمان بر رسول خدا محمد صلی الله علیه و آله به صورت نوشته سر به مهر نازل شد وبر آن حضرت هیچ نامه سر به مهری جز وصیت نازل نشد، پس جبرئیل گفت: ای محمد این وصیت تو در میان امت تو است راجع به اهل بیت، پس رسول خدا صلی الله علیه و اله پرسید: ای جبرئیل کدام اهل بیتم؟ جواب داد: بزرگوارشان پیش خدا و فرزندان او تا وارث علم نبوت تو پیش از ابراهیم باشد، و بر آن وصیت چندین مهر بود،پس علی علیه السلام مهر اول را گشود و آنچه بدان مأمور بود انجام داد، پس از او حسن علیه السلام مهر دوم را گشود و آنچه را که بدان مأموربود انجام داد، سپس مهر سوم را حسین علیه السلام گشود و در آن چنین یافت که پیکار کن و بکشو کشته شوی، و همراه با گروهی برای شهادت به درآی، برای آنان جز به همراهی تو شهادتی نخواهد بود(مقدر نشده)، پس آن حضرت چنان کرد، سپس آن را به علی بن الحسین علیه السلام رد کرد و در گذشت وعلی بن الحسین علیه السلام مهر چهارم را باز گشود ورد آن چنین یافت که سر به زیر افکن و خاموش باشد، زیرا چهره علم در حجاب رفته، سپس آن را به محمد علی رد و درگذشت، واو خاتم پنجم را گشود ودر آن یافت که کتاب خدای تعالی را تفسیر کن و پدر خود را تصدیق کند و فرزند خود را وارث این علم گردان و به سازدندگی امت پرداز و حق را در حال نگرانی و ایمنی بگو و جز از خدا از هیچکس نترس، او نیز چنین کرد،سپس آن را به کسی که پس ازاو بود سپرد،معاذبن کثیر گوید: من به او عرض کردم : و اکنون تو همانی؟ آن حضرت فرمود: تو را با این سخن چه کار؟ غیر از این که بر وی ای معاذ و آن را از من بازگو کنی. بله، من همانم ، تا آنجاکه آن حضرت دوازده نام برای من برشمرد وسپس سکوت فرمود، من پرسیدم: بعد از آن چه کسی؟آن حضرت فرمود: . برای تو همین کافی استغیبة النعمانى ص 47 باب سوم : امامت و وصيت رهبرى باختيار خداست .
نكته مهمى كه ر اين بخش به چشم ميخورد اين است كه امام صادق (ع) از دادن جواب صريح و روشن به ابن كثير صرفنظر كرده است .
و براى هر شخصى اين سؤال پيش ميايد كه اگر بعد از 12 امام ، كسى نيست ، پس چرا امام صادق (ع) از نام بردن آن امتناع ورزيدند ؟
انشاء الله جواب آنرا در پست بعدى و آنهم بعد از اينكه احاديث را با هم سنجيديم خواهم داد .
به هر حال براى هر كسى كه طالب حق است ، ثابت شد كه رسول (ص) وصيت فرموده و كسى مثل ابن خطاب ( لعنة الله عليه ) نتوانسته مانع نوشتن وصيت رسول (ص) شود .
ادامه دارد .......

يزدان

تعداد پستها : 33
تاريخ التسجيل : 2008-10-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

توهم تاريخ و ماجراى شب وفات

پست من طرف يزدان في الثلاثاء 21 أكتوبر - 4:41

بسم الله الرحمان الرحيم
اللهم صلى على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليما

با سلام
همانطور كه ملاحظه فرموديد ، بطور حتم ثابت شد كه رسول (ص) وصيت خود را انجام داده اند و كسى مانع نوشتن اين وصيت نتوانست بشود . بنابراين صرف نظر از اينكه راويان اين وصيت چه كسانى هستند ، آيا افرادى هستند معروف يا مجهول ، آيا افرادى هستند ثقة يا كذاب و آيا افرادى هستند شيعه و يا سنى وصيت از اعتبار ساقط نمى شود و بايد بدنبال اين باشيم كه اصل وصيت كجاست كه رسول به آن با زبان خود اشاره فرموده اند !!!
در اولين واقعه اى را كه از زبان سليم ابن قيس هلالى از امام على (ع) نقل شد ، در آن حضرت (ع) ذكرى از 12 مهدى نفرمودند ولى در ابتدا به اين نكته اشاره فرمودند كه :
... سلمان فارسی و ابوذر و مقداد را، وکسانی را که پیشوایان هدایت هستند از آن جمله که اطاعتشان را تا روز قیامت به مومنان امر فرموده نام برد ...
و در بحثى را كه بين معاذ ابن كثير با امام صادق (ع) بود ، امام صادق (ع) نيز از ذكر نام 12 مهدى (ع) صرفنظر كردند و همانطور كه ميدانيد ، ائمه (ع) دروغ نمى گويند ، پس چرا نامى از آنها در اين روايات ذكر نشد ؟
جواب اينكه ، ذكر شده ولى نياز به دقت است :
در حديث حضرت على (ع) آنها را اين چنين ذكر فرموده اند : پیشوایان هدایت هستند از آن جمله که اطاعتشان را تا روز قیامت به مومنان امر فرموده نام برد كه اين شامل حال ائمة (ع) و مهديين (ع) است و در حديث دوم از امام صادق (ع) به اين نكته اشاره فرمودند كه :
برای تو همین کافی است .حالا يك نتيجه :
فهميديم كه بنا به قول حضرت على (ع) رسول وصيت فرموده اند و نيز متوجه شديم كه امام صادق (ع) نيز به اين امر اشاره فرمودند كه رسول اكرم (ص) وصيت خود را انجام داده اند ، حال آيا اشكالى دارد كه خود وصيت را از زبان حضرت رسول (ص) بشنويم ؟!
كلام امام على (ع) و امام صادق (ع) بر روى سر و چشم ، آيا بنظر شما اشكالى دارد كه خود وصيت را بخوانيم ؟!
جواب خير خواهد بود و هيچ دليل شرعى و يا عقلى و يا نقلى بر اين امر دلالت ندارد كه وقتى خبرى را از كسى شنيديم ، در باره آن تحقيق كنيم . و وقتى كه وصيت را از زبان رسول (ص) ميخوانيم ، ميبينيم كه به مولاى موحدين على ابن ابيطالب (ع) مى فرمايند :
يا علي إنه سيكون بعدي اثنا عشر إماما و من بعدهم اثنا عشر مهديا . فأنت يا علي أول الاثني عشر الإمام و ساق الحديث إلى أن قال و ليسلمها الحسن ع إلى ابنه م‏ح‏م‏د المستحفظ من آل محمد ص فذلك اثنا عشر إماما . ثم يكون من بعده اثنا عشر مهديا فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه أول المهديين له ثلاثة أسامي اسم كاسمي و اسم أبي و هو عبد الله و أحمد و الاسم الثالث المهدي و هو أول المؤمنين .
يا على ! بعد از من دوازده امام مى باشند و بعد از ايشان دوازده مهدى . پس تو يا على اوّلين دوازده امامى . و حديث را ذكر نمود تا اينكه گفته كه : امامت را امام حسن عسكرى (ع) به پسرش م ح م د كه مستحفظ شريعت و از جمله آل محمّد (ص) است ، تسليم مى كند ، و ايشان دوازده امامند . بعد از آن دوازده مهدى مى باشند . پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، آنگاه امر را به پسرش كه اوّلين مهديان است مى سپارد ، و براى او سه نام است . يك نامش مانند نام من ، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبد الله و احمد اند ، و نام سوّمين مهدى است و اواوّلين مؤمنان است .

بنابراين وقتى كه فهميديم اين وصيت انجام شده ، صرف نظر از اينكه راويان آن چه كسانى هستند ، خواه همه آنها مجهول يا از فرقه مخالف ( سنى ) باشند ، وصيت مورد تائيد است .
در ضمن اين حديث از زبان ائمه نقل شده است ، همانطور كه بقيه روايات نيز از زبان آنهاست . بنابراين صرفنظر از اينكه راويان اول آن چه كسانى هستند ، باز نيز وصيت مورد تائيد است .
و در كل همين كه ثابت شد وصتى در كار بوده ، خواه که متن وصیت چه باشد ، اگر وصيتى غير از اين وصيت هست ارائه دهيد كه در آن رسول (ص) به اوصياء بعد از ود اشاره فرموده اند .

يا قائم آل محمد (ص)

يزدان

تعداد پستها : 33
تاريخ التسجيل : 2008-10-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

استناد به احاديث در صدق وصيت

پست من طرف يزدان في الأربعاء 22 أكتوبر - 10:58

بسم الله الرحمان الرحيم
اللهم صلى على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليما

با سلام
يك راه ديگر براى اثبات اينكه اين وصيت قابل اعتماد است ، استناد به اين روايت مى باشد :
وعن الصادق (ع) : (إذا ورد عليكم حديثان مختلفان فاعرضوهما على كتاب الله، فما وافق كتاب الله فخذوه ، وما خالف كتاب الله فردوه، فإن لم تجدوهما في كتاب الله فاعرضوهما على أخبار العامة، فما وافق أخبارهم فذروه، وما خالف أخبارهم فخذوه) وسائل الشيعة 18/84
از امام صادق (ع) : هر گاه دو حديث مختلف به شما وارد شد ، آنها را به كتاب خدا عرضه كنيد و آن را که با كتاب خدا موافق باشد بپذيريد، و آن را كه مخالف كتاب خدا باشد رد كنيد پس اگر آنها را در كتاب خداوند نيافتيد پس آنرا به اخبار العامة ( مخالفين اهل بيت يا مان سنى ها ) عرضه كنيد پس اگر موافق با خبرهاى آنها بود از آن صرف كنيد و آنچه مخالف با خبرهاى آنهاست را قبول كنيد

بنابراين ، همانطور كه همه ميدونيم ، اهل تسنن به اين امر معتقد هستند كه وصيتى در كار نبوده و نيز بنا به قرآن ، شخصى كه در حال وفات است بايد وصيت كند و بر آن نيز دو نفر شاهد باشند .

يزدان

تعداد پستها : 33
تاريخ التسجيل : 2008-10-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

وصیت از ادم تا خاتم (ص)

پست من طرف nasr في الثلاثاء 6 أبريل - 16:04

خداوند متعال می فرماید{ لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ...}

در داستانهای گذشتگان عبرتی برای صاحبدلان باعقل است ...
و حضرت محمد(ص) ((همه شما مسئول وهمه در مقابل افراد تحت تکفل مسئول هستید))
این کلامی است گوهر بار از کتب ورایات اهل بیت(ع) جمع اوریشده تا یاداوری باشد برای مو منین زیرا که می بینینم که در این زمان فتنه ودروغ ونیرنگ(اخر الزمان) همانگونه که بیامبر (ص) فرمودهرکسی که بر دین حق ثابت بماند مانند گرفتن اهن گداخته در دست است .
و نیز دشمنان دین ناب محمدی با وارد کردن شبهات مردم را از امانت گرانبهای رسول اکرم (قران وعترت) دور ساخته اند .
و هر سنتی غیر از عترت وکلام خداوند بدعت می باشد و هر بدعتی باطل است .
بس با استفاده از عبرت گذشتگان حجت خدا را بشناسیم تا در هنگام ظهور صاحب حق در مسیر وی قرار بگیریم و او را تکذیب نکنیم زیرا که خدا وند می فرماید هر گاه فرستادهی برای شما فرستادیم و با هوای نفسانی شما نیاید تکبر کرده بعضی را کشته وبعضی را تکذیب کردید .
عن أبي عبد الله (ع) في خبر طويل قال : ( ... يعرف صاحب هذا الأمر بثلاث لا تكون في غيره : هو أولى الناس بالذي هو قبله ، وهو وصيّه وعنده سلاح رسول الله و وصيته ... ) الكافي : ج1 ص428
نقل از ابی عبدالله (ع) که می فرمایند : صاحب امر را با سه چیز می توان شناخت که در غیر او نیست 1-او اولترین فرد به شخص قبل از خود می باشد 2-او وصی می باشد 3- سلاح انبیا ء واوصیاء را دارد ....
وفي احد مناجاة الإمام الصادق (ع) قال : ( يا من خصنا بالكرامة ووعدنا الشفاعة وحملنا الرسالة وجعلنا ورثة الانبياء وختم بنا الامم السالفة وخصنا بالوصية ) مستدرك الوسائل : ج1ص231 ، ثواب الأعمال : ص95


ودر مناجاتی از ابی عبدالله (ع) که می فرماید : ای انکه کرامت را مختص ما گرداند و به ما وعده شفاعت داددی ورسالت را بر دوش مانهادی وما را واثه انبیاء گرداندی و امتها را با ما ختم کردی ونیز وصیت را در اختصاص ما نها د هی

محور کلام ما وصیت است انهم از ادم تا خاتم (ص) می باشد و با کلام خداوند شروع می کنیم که می فرماید

{ كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ }

{به شما دستور داده شده که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد ، ، برای پدر و مادر وخویشاوندان به چیزی شیسته عدل وصیت کند این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است } (البقره 180)

و گفتار تعالی: { يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ ....}(المائده از ایه 160)

{ای اهل ایمان ؛ چون یکی از شما را مرگ رسد برای وصیت خود دو شاهد عادل از خودتان گواه گیرد یا غیر از خودتان }

واز امام صادق (ع) بعداز اینکه قول رسول خدا(ص) در مورد وصیت در هنگام مرگ را ذکر کردفرمود (ع) : (تصدیقش در سوره مریم می باشد که خداوند می فرماید{لا يملكون الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمن عهداً* شفاعتی برای انها نیست جز کسانی که نزد رحمان عهدی داشته باشند }و این همان عهد است) (بحارالانوار 100 /200)

و رسول خدا(ص) به علی (ع)فرمود: ((شما ان را یاد بگیر وبه اهل بیت و شیعیان خود بیاموز: وانگاه گفت : جبرائیل ان را به من یاد داد)) (بحارالانوار100 /200)

{وابراهیم ویعقوب فرزندان خود رابه همان ایین وصیت نمودند ای فرزندانم، خدا برای شما این ایین پاک را برگزید وهنگام جان سپردن فقط تسلیم رضای خدا باشید * شما کجا بودید هنگامی که یعقوب را مرگ در رسید ؟ هنگامی که به فرزندان خود گفت: شما پس از مرگ من، چه کسی را می پرستید؟ گفتند خدای تورا ، و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که معبود یگانه است ، وما مطیع اوهستیم} (البقره132- 133)

و از پیامبرمحمد(ص): ((هرکس بمیرد در حالی که وصیت نکند مرگش مرگ جاهلیت است)) و از پیامبرمحمد(ص): ((وصیت حقی بر هرمسلمان است )) و گفت (ص): ((هرکس بمیرد در حالی که وصیت نکرده عملش را با معصیت ختم نموده)) (اثبات الهداه ج1 ص 143)

واز ابی صالح از ابی عبدالله(ع) گفت: ((در مورد وصیت از او پرسیدم ، فرمودند حقی بر هر مسلمان است)) (اثبات الهداه ج1 ص99)واز امام علی(ع) : ((وصیت نقص زکات را کامل می کند)) (همان کتاب)

واز رسول(ص): ((هرکس بر وصیت حسنه ای مرد ، شهید به حساب می اید)) (بحارالانوار100- 200)

واز او(ص) : ((اگرمردی هفتاد سال به کاربهشت عمل کرده انگاه در وصیت خود کوتاهی کند پایان کار او با اهل اتش است و اگرمردی هفتاد سال به کار اتش عمل کرده انگاه عدالت را در وصیت خودپیشه کند پایان کار او با اهل بهشت ختم می شود انگاه خداوند {ومن يتعدحدودالله }{واگر کسی حدود خداوند را بگذرد} و گفت وصیت همان حدود خداوند است)) (بحارالانوار100- 200)

وغیراز ان روایت زیادی هستند که برضرورت نوشتن وصیت هنگام مرگ تاکید دارد

وبه این شکل کیفیت وصیت وانچه در ان وصیت نوشته شود بنا نهاده شده است ، شرع حنیف از امر خانواده کوچک غافل نمانده و بر بزرگ قوم یا پدر نوشتن وصیت را قبل از وفات واجب کرده بلکه ترک وصیت قبل از وفات انسان بر مرگ جاهلیت قرار داده وپایان اعمالش را معصیت میداند .

واین اشاره ای به اهمیت وصیت دارد و خاتمه زمان دین و دنیاست و انهم سنتی از سنن خداوند تعالی در خللقش می باشد و هیچگاه برای سنت خداوند تحویلی پیدا نمی کنی و نیزبرای سنت خداوند تبدیلی پیدا نمی کنی .

وصیت به عنوان سنگ اساس جهت تشکیل خلافت وشناخت خلیفه بر زمین است و از زمان آدم (ع) وتا روز قیامت خواهد بود وحجتی برمردم جهت استدلال انبیاء و اوصیاء باشد و انبیاء اهتمام زیادی بران داشتند و هیچ پیامبری به سوی خدا نشتافت مگراینکه وصیت خود را هنگام وفاتش باقی گذاشت که در ان خلیفه یا پیامبری که بعد از او می اید را مشخص کرده است .

ودر ضمن اگر امور در وصیت رعایت شود مانع اختلافات و مشکلات شده و باعث می شود که افراد تحت تکفل به اسانی وظایف خود را در محافظت بروحدت و صلاح بندگان و وطن خود بدانند .

و رعیت یا افراد تحت تکفل گاهی به منظور کل جهان وگاهی به منظورکشور وگاهی به عنوان قبیله وگاهی به عنوان خانواده ای کوچک و گاهی به منظور خود انسان می باشد .

پس امام یا رهبرجهان حتماً قبل از وفاتش نیاز است که خلیفه خود را معین و امتش را به مسیر صحیح ارشاد کند و مشکلات و عقوبات ی که در زمان حیاتش با ان برخورد کرد را مشخص ، و راه خروج از ان وتجاوزاتش را تعیین کند))

وبر هر مومنی واجب است که بعد از وفاتش از افراد تحت تکفل خود غافل نماند وحتماً باید مصالح دنیا و اخرت انها را تعین ومشخص کند واز چیزهایی که در دوران حیاتش بدست اورده اعم از عقاید واخلاق وتجارب را به انها واگذار کند

تا رعیتش یا افراد تحت تکفلش مسیر او را کامل کنند و مجبور نشوند که از صفرشروع نموده و همه سنـتها را از اول تجربه کنند در حالی که انسان دو بار زندگی نمی کند که با اولی تجربه کند و با دومی نتیجه بگیرد وحتماً باید از تجارب گذشتگان و اعتبار انها استفاده کند و خداوند متعال می فرماید

{ لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ...}
وصیت برهرمسلمانی واجب و حق بوده و تارک ان مرگش ، مرگ جاهلیت است


حال به خلافت روی زمین می ایم ، اولاً مشخص می کنیم اولین خلیفه برزمین چگونه تعین شده ، سپس کیفیت استمرار این خلافت از شخصی به شخص دیگر را مشخص می کنیم ، اینکه به چه طریقی خلیفه تعیین می شود ؟

هنگامی که خداوندمتعال آدم را خلیفه خویش در زمین را قرار داد باکسی مشورت نکرد وبرای استخلاف ان کسی را وکیل قرار نداد نه ملائکه ونه غیراز انها بلکه انرا به عنوان فریضه یا امری واجب بر ملائکه قرار داد وانها را به سجود برای آدم(ع) امرنمود وفرمود : {وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ} (البقره/30)

{وانگاه که پروردگارتو فرشتگان را فرمود: من در زمین خلیفه ای خواهم گماشت.گفتند:ایاکسی را در ان خواهی گماشت که در زمین فسادکند وخونها ریزد.وحال ان که ما خود تورا تسبیح وتقدیس می کنیم؟فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید} (البقره/30)

وملائکه برنحوه استفهام این تعیین اعتراض نمودند وگفتند: { أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ } (البقره/30)

{ایاکسی را در ان خواهی گماشت که در زمین فسادکندوخونها ریزد وحال انکه ماخودتورا تسبیح وتقدیس می کنیم؟فرمودمن چیزی می دانم که شما نمی دانید.} (البقره/30)

:{وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ* فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ* فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ* إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ} (الحجر28- 31)

{انگاه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشری از گل خشکیده که ازگل بدبوی گرفته شده ، خلق خواهم کرد * پس چون کار ان را به پایان رساندم ، در او از روح خویش بدمم همگی بر او سجده کنید * همه فرشتگان سجده کردند * مگرابلیس که امتناع ورزید که از سجده کنان باشد} (الحجر28- 31)

خداوند متعال علت و راز اختیار آدم(ع) برای خلافت برزمین را برای ملائکه مشخص وحجت را برانها اتمام نمود وان فطرت وسیع و علم ادم ست ، وبعداز ان ملائکه بر اعتراض خود نسبت به تعین و اختیار خداوند متعال توبه کرده واستغفارنمودند وجهت کفاره اعتراض خود برتنصیب خداوند متعال به طواف بیت الحرام (بیت المعمور وضراح) مشغول شدند .
پس مساله خلافت وامامت مساله ای تعیین وقراردادن از جانب خداوند متعال بوده و کسی نمی تواند بر ان شریک باشد و امکان اعتراض بران نیست حتی به نحوه استفهام از جانب ملائکه مقربین .
به این روایت توجه کنید


((در حدیث طولانی از سعد بن عبدالله قمی او از امام مهدی(ع) سوال کرد درحالی که ایشان در قید حیات پدرش امام حسن(ع) بود گفت: مولای من علتی که مانع می شود قوم برای خود امام انتخاب کنند چیست ؟ فرمودند (ع): مصلح یا مفسد را انتخاب می کنید ؟ گفتم مصلح، فرمودند:ایا احتمال اینکه انتخاب انها مفسدباشد ان هم به خاطراینکه انها نیت او را مبنی برفساد و یا صالح نمی دانند انتخاب کنند ؟ گفتم:آری ، فرمود: این همان علتی است که با برهان برای شما اوردم که عقلت به ان اعتماد می کند، در مورد پیامبرانی که خداوند انها را انتخاب کرده وکتاب را بر انها نازل و انها را با وحی و عصمت تایید کرده است خبرم کن اگرانها سرکرده امت بوده خداوند اختیار را به بعضی از انها داد همانند موسی و عیسی (ع) ایا این احتمال وجود دارد با وجود فراوانی عقل وکمالات علمشان،انها کسی را اختیار کنند انگاه انتخاب انها شخص منافق باشد وانها فکرکنند که او مومن است؟ گفتم: خیر. فرمودند حضرت موسی کلیم وهم صحبت خداوند با وجودزیادی عقل وکمال علم و نزول وحی براو ، هفتاد نفراز اعیان قوم و سران لشکر را برای میقات خداوند انتخاب کند وان هم از کسانی بودند که در ایمان واخلاص انها شکی نداشت ولی انتخاب یا اختیار او برمنافقین واقع شد و خداوند متعال عزوجل فرمودند که موسی هفتاد نفراز قوم خود را برای میقات ما انتخاب کرد... تا ادامه گفتارش که گفتند ای موسی : به شما ایمان نمی آوریم تا اینکه خداوند را به چشم ببینیم انگاه به خاطر ظلمشان صاعقه انها را برد پس هنگامی که اختیارکسی که خداوند او را برای نبوت انتخاب کرده برمفسد بدون مصلح واقع شده و در حالی که خود انها را صالح نه مفسد می دانست اتفاق افتاد متوجه شدیم که اختیار به جزء نزد کسی که انچه در سینه ها مخفی است اگاه است واسرار در مقابل او اشکار می شود می باشد .......)) (اثبات الهداه ج1 ص115- 116) بس اختیار بدست خداوند است و
بعد از ادم به وی امر کرد خلیفه بعد از خود را انتخاب کنند !!!!!!


از ابی عبدالله(ع) فرمودن: ((پس خداوند متعال به ادم (ع) وحی نمود که میراث نبوت و علم را گذاشته و ان را تحویل هابیل(ع) نماید پس ازاینکه این کار را انجام داد قابیل از این امر با خبر شد و با ناراحتی به پدرش گفت: ایا من از برادرم بزرگترو مستحقتر نیستم ؟ پس گفت ای فرزندم امربه دست خداوند است و خداوند مرا امر به این کارکرد و اگر مرا باور نمی کنی جهت تقرب

نذری کنید هرکدام از شما نذرش قبول شد او اولاتر به فضل است ،و نذر در ان زمان نزول اتش و بردن ان می باشد . قابیل صاحب مزرعه ای بود که خوشه ای رسیده از گندم را به عنوان نذر جلوبردو هابیل صاحب گوسفندان بود پس گوسفندان بزرگی را جلوبرد انگاه اتش قربان یا نذرهابیل را برد انگاه ابلیس به سوی او امد وگفت:ای قابیل اگرصاحب فرزندان شدید نسل شما زیاد شد نسل او بر نسل تو به چیزی که پدرت مختص اوکرد وبرای قبول قربان اوتوسط آتش وترک قربان تو تفاخر خواهند کرد اگرتو او را بکشی پدرت غیراز توبرای اختصاصی انچه به هابیل داده بود پیدا نمی کند پس وسوسه شد وهابیل را کشت...)) (قصص الانبیاء:55)

واولین کسی که به تنصیب خداوند برزمین اعتراض کرد قابیل(لع)بود وگمان کرد که اختیار دست مردم یا آدم(ع) است نه به دست خداوند متعال سبحان وتعالی و هنگامی که ادم(ع) به او گفت اختیار از جانب خداوند ونه غیره بر اعتراض خود اصرار کرد تا اینکه برادرش هابیل را کشت و اولین جرم برزمین به سبب خلافت و امامت شد و مجرم همان قابیل که به تنصیب الهی به سبب پیروی از هوای ونفس اماره سوء اعتراض کرد پس خداوند متعال بعداز ان فرزند صالحی را به ادم (ع) داد واو هبه الله(ع) است همان کسی که وصیت بعد از ادم به او رسید .

از ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((هنگامی که نبوت ادم و غذا خوردن او به پایان رسید خداوند به او وحی نمود : ای ادم نبوت و غذا خوردن شما به پایان رسید پس هرچه از علم و ایمان ومیراث ونبوت واثارعلم واسم اعظم داری در عقبه از نسل خود پیش هبه الله قرار بده که من زمین را به غیرازعالمی عارف که دین و معرفت اطاعت از من با او شناخته شود وباعث نجات کسی که در مدت زمان پایان عمر پیامبری تا ظهور پیامبری دیگر متولد شود گردد)) (المحاسن 1/235)
پس وصیت از خداوند متعال است و وصی پیامبر یا امام توسط خداوند متعال تعیین می شود و پیامبر یا امام دخالتی در ان را ندارد مگر در طریقه تبلیغ ان به مردم
و از امام علی ابن الحسین(ع) فرمودند: ((هرامامی از ما نخواهدبود مگر معصوم باشد و عصمت در ظاهر خلقت نیست که با ان شناخته شود و ان نخواهد بود مگربه او وصیت شده پس به او گفتند ای فرزند رسول خدا معنی معصوم چیست؟ فرمودند:اوست معتصم به حبل یا ریسمان خداوند وریسمان خداوند همان قران است که جدا نمیشوند تا روز قیامت وامام به سوی قران هدایت می کند و قران به سوی امام هدایت می کند و ان گفتار خداوند تعالی :{إنَّ هَـذَاالْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ})) (معانی الاخبارص132


واین عقیده شیعه امامی خصوصاً از رسول محمد(ص) تا یوم قیامت است کسی به خلاف ان عمل می کند مگر از ولایت خداخارج شده و وارد ولایت شیطان شده باشد خداوند به ما پناه بدهد از او

حال قول وصحبت بعضی از علماء وشیعه در این خصوص را گوش بدهید شیخ صدوق (رحمه الله) در وصف ائمه (ع) می گوید: ((..هرکسی از انها جداشود ویا به انها پشت کتد به انها ضرر نخواهد رساند چون انها از طریق خداوند با زبان پیامبرخداوند(ع) برانها تاکید وانتخاب شده است)) (کمال الدین وتمام النعمه ص 247)

وبازهم گفتند: ((امام نمی تواند مگراینکه معصوم باشد ودیدیم اگرعصمت برامامی واجب نشده مگراینکه پیامبر(ص)براو تاکید کند زیرا عصمت در ظاهر خلقت نیست که خلق انرا بشناسد پس اینکه واجب است که علام غیوب تبارک و تعالی بر زبان پیامبرش (ص) بران تاکید کند به خاطراینکه امام نخواهدبود مگراینکه براو تاکید شده باشد ومتن به انچه حجج نشان داده صحبت گذاشت و ما انرا ازاخبارصحیح روایت کردیم)) (معانی الاخبارص136)

از ابی عبدالله(ع) گفت: ((ایا دیدید کسی از ما به هرکه خودش خواست وصیت کند؟ نه به خدا در صورتی که عهدی از خداوند و رسولش (ص)برمرد تا مردی دیگرتا اینکه امر با صاحبش به پایان خواهد رسید)) (الکافی1/370)

و در حدیث طولانی از ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((امامت عهدی از خداوند عزوجل معهود برای مردانی با اسمشان باشد ونه خود امام است که امامت را به نفربعداز خود بدهد ، خداوند تبارک تعالی به حضرت داود(ع)وحی کردکه برای خود وصی از خانواده اش اتخاذ کند پس در علم من سبقت گرفته شد اینکه پیامبری را مبعوث نمی کنم مگراینکه برای او وصی از خانواده اش باشد و داود صاحب فرزندان عدیدی بود که در انها غلامی که مادرش نزد داود منزلت خاص داشت که داود براو وارد شد هنگامی که وحی به او امد و به او گفت خداوند عزوجل به من وحی کرد و به من امرنمود که برای خود وصی از خانواده ام انتخاب کنم پس همسرش به او گفت فرزندم خواهد بود فرمودند:من همین را می خواهم و در حالی که قبلاً در علم خداوند حتماً باید سلیمان باشد پس خداوند تبارک وتعالی به داود وحی نمود قبل از اینکه وحی به شما بیاید عجله نکن)) (الکافی1/307)

واز ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((عالمی از ما اهل بیت نمی میرد مگراینکه خداوند عزوجل با او اموخت که به چه کسی وصیت کند)) (الکافی1/307)
در انچه گذشت متوجه شدیم وصیت اساس اختلاف می باشد وبا ان صاحب حق وخلیفه خدا شناخته می شود .وکسی نمی تواند ادعای خلافت را داشته باشد الا با وصیت وبعد از ادم این وصیت از وصی به وصی دیگر ادمه یافت تا به نوح رسید .


از ابی جعفر(ع) فرمودند: رسول خدا(ص) فرمودند: ((اولین وصی برزمین هبه الله فرزند ادم بود وهیچ پیامبری کارخود را تمام نکرد مگراینکه برای او وصی باشد وهمه پیامبران 120 هزار پیامبر که از انها پنج نفر از اولی العزم:نوح وابراهیم وموسی وعیسی ومحمد علیهم السلام واینکه علی ابن ابی طالب (ع) همانند هبه الله برای محمد و وارث علم اوصیاء وعلم کسانی که قبل از او بودند می باشد ومحمد وارث همه انبیاء ومرسلین قبل خود بوده...)) (اثبات الهداه 1/83)

واز ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((قابیل نزد هبه الله(ع) امد وگفت پدرم علمی که داشت را به شما داد در حالی که من ازتو بزرگترم و مستحقترم از تو بودم ولی چون فرزندش را کشتم از من خشمگین شده وتو را در دادن علم برمن مقدمتر دانست وبه خدا قسم اگر روزی شنیدم که از خود بگوی یا اینکه برمن تکبروتفاخرکنی همانطورکه برادرت را کشتم تورا نیز خواهم کشت به همین خاطر هبه علم خود را تا پایان دولت قابیل مخفی کرد واز همانجا تقیه در قوم ما اغازشد زیرا در این آدم برای ما اسوه یا نمونه است پس فرمودند هبه الله بطورسری با فرزندش در میثاق در مورد ان صحبت کرد پس به خدا سنت وصیت از هبه الله در فرزندانش عالمی بعداز عالم وارث ان باشد پس هرساله روزی وصیت را باز نموده و در مورد بشارت پدرانش در مورد نوح (ع) صحبت می کنند فرمودند:قابیل وقتی آتشی که قربان هابیل گرفت را دید به گمان خود هابیل آتش را پرستش می کرد و نمی دانست از جانب خداوند بود پس قابیل گفت:آتشی که هابیل آنرا عبادت کرد را خواهم پرستید وبران قربان جلو خواهم برد پس آتشکده ها را بنا نهاد )) (بحارالانوار11/241)

از ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((نوح(ع) پانصد سال بعد از طوفان زندگی کرد سپس جبرائیل به سوی او امد وگفت:ای نوح نبوت شما تمام شد روزهای شما کامل پس اسم اکبر ومیراث علم واثار علم نبوت را که داری به فرزندت سام بده که من زمین را بدون عالمی که اطاعت وپیروی هدایت من را با او بشناسند ترک نمی کنم ودر زمان پایان پیامبری وبعثت پیامبری دیگر نجات در او باشد ومردم را بدون حجت برخودم ترک نمی کنم که داعی به سوی من وهادی به راهم وعارف به امرمن باشدومن به اتمام رساندم که برای هر قومی هدایتگری قرار دهم که با ان سعداء هدایت وبراشقیاء حجت باشد تا اینکه فرمودند نوح انها را به هود بشارت داد و به انها امر یا دستور داد به پیروی از او و همچنین امر کرد که در هر سال وصیت را باز کرده و در ان نگاه کنند تا ان روز برای انها عید باشد)) (اثبات الهداه 1/98)

هر عاقلی با ید توجه داشته باشد که نوح (ع) روز نوشتن وصیت را عید می داند همانند روز غدیر نزد شیعیان

واز ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((موسی(ع) به یوشع بن نون وصیت کرد ویوشع به فرزندان هارون وصیت نمود...تا اینکه فرمودند:موسی ویوشع به مسیح (ع) بشارت دادند وبعداز اینکه خداوند مسیح را مبعوث کرد مسیح گفت که بعداز من پیامبری به نام احمد از فرزندان اسماعیل به تصدیق من وتصدیق شما می اید وعذر من وعذر شما وبعداز او در بین حواریون در مستحفظین نامید بخاطراینکه به حفاظت از اسم اکبرپرداختند وان همان کتابی است که با ان همه چیز ویا توسط ان به پیامبران اموخته می شود ..تا اینکه فرمودند : وصیت از عاالمی به عالم دیگر نازل شد تا اینکه به محمد(ص) داده شد وهنگامی که خداوند محمد(ص) را مبعوث کرد از مستحفظین به او ایمان آورده و بنی اسرائیل او را تکذیب کردند)) (اثبات الهداه 1/151 , الکافی 1/325)

خداوند تعالی فرمود:{ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيل}

{انان که از این رسول پیروی کنند پیامبر امی که او را در تورات و انجیل که در دست انهاست....می یابند} (الاعراف آیه 175)

و فرمود تعالی: { مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً } (الفتح 29)

{محمدرسول خداست وکسانی که با او هستند برکافران بسیارسخت هستند وبا یکدیگرمهربانند انان را میبینی که رکوع می کنند و به سجده می ایند و جویای فضل و خشنودی خدا هستند بر رخسارشان از اثر سجده نشان ها پدیدار است این است وصف حال انها در تورات و توصیف انها در انجیل مثل دانه ای هستند که سر از خاک برارد و ان جوانه قوت یابد تا ان که برساق خود محکم بایستد و دهقانان را به شگفتی اورد تا ان جا که کافران را به خشم وا دارد خداوند از میان انها کسانی را که ایمان آورده اند وکارهای شایسته کرده اند به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است } (الفتح 29)

فرمود تعالی:{وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَاسِحْرٌ مُّبِينٌ} (الصف 6)

{هنگامی که عیسی پسرمریم گفت:ای بنی اسرائیل همانا من رسول خدا به سوی شما هستم و کتاب تورات را که مقابل من است تصدیق می کنم و نیز مژده دهنده رسول بزرگواری هستم که بعداز من بیاید و نامش احمد است . چون آیات و معجزات آورد گفتند: این سحری اشکار است} (الصف 6)

همه انبیاء و رسل (ع) به نبوت پیامبرمحمد(ص) وامامت اوصیاء بعداز او بشارت دادند بلکه پیامبری را مبعوث نمی کند مگراینکه از او به پیامبری محمد(ص) و امامت اوصیاء بعداز او تا روز قیامت اقرار بگیردو انبیاء را به فضل محمد وآل محمد(ص) از شدائد ومحنتها نجات داد و در حدیثی از امام علی(ع): ((همه ملائکه و روح و رسل همانطوری که به محمد(ص) اقرار کردند به من نیز اقرار کردند...)) (الکافی1/220)

فضل محمد وال محمد(ص) در وسع مجلدات نیست پس بعضی از روایات و اخباری که در وصیت انبیاء به رسول محمد(ص) وال بیتش (ع) را مشخص می کند انتخاب کردیم .

واز انها (ع) در مناجات طولانی خداوند تعالی به عیسی(ع) که از ان ((...سپس ای ابن مریم دختر بتول شمارا به سید المرسلین و حبیبم و احمد صاحب شتر قرمز و صورت ماه ..وصیت می کنم ...تا اینکه فرمودند بنی اسرائیل را در مورد او خبر کن و انها را به تصدیق او امر کن و اینکه به او ایمان اورند و از او پیروی کنند و او را یاری کنند ...تا اینکه فرمودند ای عیسی دینش حنفی و قبلتش یمانی و او از حزب من است و من با او هستم پیروزی با اوست سپس پیروزی با اوست )) (الکافی 8/138)

و روایت شده که ادم(ع) فرمودند: ((سید بشر در روز قیامت پیامبری از پیامبران از نسل من که به او احمد گفته می شود)) (الذریه الطاهره النبویه ص 38)

واز ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((این ایه در مورد یهود ومسیح نازل شده که خداوند تبارک تعالی می فرماید{ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ }{کتاب را بریا کسانی نزول کردیم که ان را می شناسند}یعنی رسول خدا(ص){كَمَايَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ} {همانطورکه فرزندان خودرا می شناسند}زیرا خداوند عزوجل در تورات وانجیل و زبور صفات محمد(ص) وصفات اصحابش ومبعثش ومهاجرتش را نازل کرد وگفتار تعالی{مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ}{محمدرسول خداست وکسانی که با او هستند برکافران بسیارسخت هستند وبا یکدیگرمهربانند انان را ببینی که رکوع می کنند و به سجده می ایند و جویای فضل و خشنودی خدا هستند بر رخسارشان از اثر سجده نشان ها پدیدار است این است وصف حال انها در تورات و توصیف انها در انجیل}واین صفات رسول خدا(ص) در تورات وانجیل وصفات اصحابش است وهنگامی که خداوند عزوجل او را مبعوث کرد اهل کتاب همانطور که تعالی فرمودند او را می شناختند همانطور که جل جلاله فرمودند: { فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ }{هنگامی که نزد انها آمد ان را نشناختند و به او کفر ورزیدند}ویهود قبل از امدن پیامبر(ص) به عربها ان زمان می گفتند: ای قوم عرب پیامبر از مکه خارج خواهد شد و مهارجتش به مدینه و او اخرانبیاء است وافضل تر انها در چشمش قرمزی وبین کتفهایش خاتم نبوت ، ساده پوش وهمیشه شکسته نفس خری که لنگ است سوار می شود و او همیشه خندان ، شمشیرش را برگردنش می نهد واز کسی هراس ندارد حاصل می شود با شما روبرو می شود ای معشرعرب عاد را خواهد کشت پس وقتی خداوند پیامبرش را با این صفات فرستاد با او حسادت ورزند وبه اوکفرکردندفَلَمَّاجَاءهُم مَّاعَرَفُواْكَفَرُواْبِهِ ووقتی نزد انها امد او را نشناختند و به او کافر شدند اثبات الهداه 1/199)

واز ابن عبا س : ((مردی از یهود از پیامبر(ص) از ائمه سوال کرد پس به او جواب داد ومسلمان شد وگفت: این را درکتاب قبلی پیدا گرده بودم که موسی بن عمران (ع) به ما عهد کرد در اخرزمان پیامبری که به او احمد خاتم انبیاء می گویند خواهد امد بعداز او ائمه ابرار از نسلش به عدد اسباط خواهند امد.)) (اثبات الهداه 1/ 182)

و در تفسیر قولش تعالی: {وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَبَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَرَبِّكُمْ *{ومنافقان } اگر انهای را که ایمان اوردن ببینند می گویند ایمان اوردیم واگر در تنهای خویش باشند به همدیگر می گویند ایا چیزی را که خداوند به شما یاد داده است با انها میگوید وبا ان بر شما نزد خدا بر شما محاججه می کنند }

از ابی جعفر الباقر(ع) فرمودند: ((قومی از یهود معاند و هم وطن بودند هرگاه مسلمین را دیدند با انها در مورد انچه در تورات از صفات محمد(ص) ذکر شده صحبت می کردند پس بزرگانشان انها را از این کار نهی کردند وگفتند: به انچه در تورات در مورد محمد(ص)نوشته شده را به انها نگویند که با ان برشما محتج می شوند پس این ایه نازل شد)) (اثبات الهداه 1/184)

و در تفسیر قول تعالی:{وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ * قبل از انکه بیاید برای نصرتش بر کفار امدنش را می گفتند }از ابی عباس گفت: ((یهود این موضوع را بیان می کردند که بر اوس و خزرج با رسول خدا(ص) پیروز می شوند قبل از بعثت او وپس از اینکه خداوند او را از عرب مبعوث کرد ونه از بنی اسرائیل به او کفر ورزیدند و انچه را می گفتند را کتمان نمودندپس معاذ بن جبل و بشر بن البراء بن معرور به انها گفتند ای معشر یهود تقوا پیشه کنید به خدا که شما بر ما از محمد صحبت می کردید و ما اهل شرک بودیم و او را توصیف می کردید واز او یاد می بردید که او مبعوث شده است .پس معاذ بن مشکم گفت: به چیزی که می شناختیم نیامده و نه به چیزی که یاد می کردیم برشما امده پس خداوند تعالی این ایه را نازل کرد)) (اثبات الهداه1/185 )

واز امام رضا(ع) در محاججش با جاثلیق نصارا و راس جالوت و چون این محاججه طولانی است خلاصه ای از ان را می اوریم: ((...جاثلیق گفت:او را توصیف کن فرمودند: توصیف نمی کنم مگر به انچه که خداوند او را وصف کرده ، او صاحب شتر و عصا وعبا {همان پیامبرامی که در کتابهای خودتان در تورات و انجیل نوشته شده که به معروف امر می کند و از منکر نهی می کند و طیبات را برانها حلال وخبائث را برانها حرام می کند و اسارت و زنجیرهایی که به گردنشان بسته شده را از بین می برد}به راه بهتر هدایت می کند و منهاج یاورش عادلت وصراط قائم تر ...شما را ای جاثلیق به حق عیسی روح الله و کلماتش قسم می دهم ایا این صفات را درانجیل برای این پیامبر را پیدا نکردی ؟ پس جاثلیق سکوت فراوان اختیار کرد، چون او می دانست که اگرانکار کند انجیل را تکذیب کرده پس گفت:بله این صفات درانجیل است و عیسی (ع)درانجیل این پیامبر(ص) را ذکرنموده و من انچه در انجیل به این صفات محمد(ص) اقرار کرده و صحه گذاشته است را قبول دارم پس امام فرمود در این سفر مرا مجبور به ذکر او وذکر وصیش وذکر دخترش فاطمه(س)و ذکرحسن وحسین(ع) را که در کتاب یافته بودم را یاد کنم .پس وقتی جاثلیق و راس جالوت شنیدند و متوجه شدند که امام رضا(ع) به تورات و انجیل داناست گفتند:به خدا این بحثی است که ما نمی توانیم انرا انکارو ردکنیم مگراینکه با تکذیب انجیل وتورات و زبورو داود و موسی و عیسی(ع) که به او بشارت داده بودند، ولی!1! برای ما ثابت نشده که این همان محمد است وصحیح نیست که ما برای شما نبوت او اقرار کنیم و او محمد(ص) شماست . امام رضا(ع) فرمودندبا شک احتجاج کردید.

ایا قبل یا بعداز ادم و تا این روز خداوند پیامبری به اسم محمد(ص) مبعوث کرده بود وموردی در او پیدا می کنیدکه در کتب که به همه انبیاء غیر از محمد نازل کرده است؟ پس در جواب دادن به او ماندند)) (اثبات الهداه 1/194- 195)

از صحبت امام رضا(ع)مشخص می شود که خداوند تعالی از قبل به پیامبری محمد(ص) بشارت داده بود و این بشارت به این صفات نیامدند مگردر زمان پیامبری حضرت محمد(ص) پس امکان شک و اعتراض براو باقی می ماند واین مسئله در بحث آتی هنگام مناقشه مسئله اول مومنین از خانواده امام مهدی(ع) مفید خواهد بود .

به این مقدار کفایت می کنم و گرنه صدها از خواب های صالح و بشارات در مورد ذکر محمد(ص) در کتاب های قدیمی وجود دارد و گنجاندن ان در این بحث کوتاه امکان پذیرنیست و این مقدارصحبت حول وصیت و اهمیت ان و با توجه به اینکه از مهمترین دلایل برای صاحب حق است و با ان حق از باطل شناخته می شود کفایت می کند.
وعن الحارث بن المغيرة النضري ، قال : قلنا لأبي عبد الله (ع) : بما يعرف صاحب هذا الأمر؟ قال : ( بالسكينة والوقار والعلم والوصية ) ([1]).
نقل از حارث ابن مغیره نضری ،گفت از ابی عبدالله سوال کردیم صاحب الامر را چگونه بشناسیم ؟فرمود (با سکینه ،وقار وعلم و وصیت می اید )
عن أبي عبد الله (ع) في خبر طويل قال : ( ... يعرف صاحب هذا الأمر بثلاث لا تكون في غيره : هو أولى الناس بالذي هو قبله ، وهو وصيّه وعنده سلاح رسول الله و وصيته ... ) الكافي : ج1 ص428
از ابی عبدالله در خبری طولانی امده است که می فرماید :صاحب الامر را به سه خصلت میتوان شناخت که در غیر او نیست 1-او اولاتر ین مردم به شخص قبل از خود می باشد 2-او جانشین وخلیفه وی می باشد 3- با سلاح ووصیت می اید .


از این جا مشخص می شود کسی ادعای چنین امری (خلیفه خدا) نمی کند الا این سه امر در او جمع شده باشد .1-وصیت 2- علم 3-سکینه ووقار

واگر این سه مورد در شخصی جمع گردد تصدیق وی بر ما واجب است وگرنه با تکذیب وی رسول خدا واوصیاء اش (ع) را تکذیب کرده ایم ؛ زیرا انها موازین وصفات شناخت صاحب الامر که همان وصی می باشد را روشن کرده اند.

کلام ما در مورد وصیت است که ان میزان شناخت معرفت وصی می باشد .

وخداوند با این قانون حجت خود را مشخص ومعرفی می کند،و حتما از قانونی که با ان حجت خویش را تمیز میدهد محافظت می کند وبر کسی که به دروغ و باطل ادعای ان را بکند عقوبتی را گذاشته است.

فقد روى الوليد بن صبيح قال : سمعت أبا عبد الله يقول : إن هذا الأمر لا يدعيه غير صاحبه إلاّ تبر الله عمره . (الكافي : 1 / 373،معجم أحاديث الإمام المهدي (ع) : 3 / 428،الإمامة والتبصرة: 136).

نقل از ولید بن صبیح :شنیدم که ابا عبدالله می فرماید :این امر(وصی بودن ) را جز صاحبش کسی ادعا نمی کند واگر کسی به دروغ ادعای ان را بکند خداوند او را هلاک می کند . الكافي : 1 / 373،معجم أحاديث الإمام المهدي (ع) : 3 / 428،الإمامة والتبصرة: 136).

ابن تمام ربیع الثانی 1431




[1]- بحار الأنوار: ج52 ص138.

nasr

تعداد پستها : 10
تاريخ التسجيل : 2010-04-05

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: ادله براى اثبات و دفاع از وصيت

پست من طرف محتوى إعلاني اليوم في 16:59


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد